لمؤلفه
همچو خورشيد كه در آب زلالى ديدم * اندر آئينه جان عكس جمالى ديدم « 1 »
خيره شد ديدهء عقل از لمعات رخ دوست * با وجود از پس اين [ پس صد پرده ] پرده خيالى ديدم
من اگر واله و مدهوش شوم معذورم * كه در آئينه عجب حسن و جمالى ديدم « 2 »
[ بيان آنكه حضرت يوسف مدت يك سال در منزل ملك مورد اكرام و احترام مىبود ]
قال اللّه صبحانه و تعالى
« وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي »
و گفت ملك مصر ، ريّان ابن الوليد ، به من آريد يوسف را تا او را خاصّهء نفس خويش گردانم ، يعنى همنشين خاصّ خود سازم .
« فَلَمَّا كَلَّمَهُ »
پس چون سخن گفت يوسف با ملك .
« قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ »
ملك گفت : تو امروز نزد ما هم صاحب قدر و منزلتى و هم امين و با ديانتى ،
« قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ »
يوسف فرمود مرا بر خزينههاى زمين مصر والى گردان
« إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ »
به درستى و راستى كه من او را نگهدارندهء داناام
« وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ »
و همچنان مكنت داديم يوسف را و توانائى و حكم روائى در زمين مصر
« يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ »
فرود مىآيد و منزل مىگيرد در آن زمين هرجا كه مىخواهد
« نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ »
مىرسانيم به رحمت خود هر كه را مىخواهيم
« وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ »
و ضايع نمىكنيم مزد نيكوكاران را
« وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا »
و هرآينه كه مزد آن جهانى بهتر است
هامش
( 1 ) - الف :اندر آئينه جان عكس جمالى ديدم * همچو خورشيد كه در آب زلالى ديدم( 2 ) - الف :در وجود من رايض آن را نگرى ؟ * از سخنهاى معين بود كه حالى ديدم