و چون از مكايد نفس سحاره بازرهد ، نفس مطمئنه آغاز كند ، و اين نفس انبيا و اولياست ، آنها كه انبيا عليهمالسلاماند در سراپردهء عصمتاند و آنها كه اوليااند در حيطه حفظ و رعايتاند كه اگر يك لحظه پردهء عصمت از انبيا برداشتى ، همه در ورطهء معصيت هلاك گشتى و اگر يك نفس حفظ و رعايت از اولياء منقطع گردانيدى ، همه زنّار كفر ميان بستى ، و اگر چراغ معرفت در ظلمات جهالت برافروختى ، هر يك از اهل كفر در طريق تحقيق صدّيقى بودى .
لمؤلفّه
اگر ز آينهء دل غلاف برخيزد * ميان ظلمت و نور اختلاف برخيزد
اگر ز عكس رخت لمعهء فتد بر دير * ز اهل كفر همه اعتراف برخيزد
بيا ز پرده برون آ و جلوهء بنماى * كه تا ز مؤمن و كافر خلاف برخيزد
بهر دلى كه شود سرّ وحدتش مكشوف * حجابها همه زان انكشاف برخيزد
عجب مدار كه در وقت ديدن ساقى * تفاوت از قدح و درد صاف برخيزد « 1 »
پير طريقت گفت الهى شاد بر آنم كه اوّل من نبودم و تو بودى ، آتش يافت با نور شناخت ، تو آميختى ، از باغ ، وصال نسيم قرب ، تو انگيختى ، باران فردا - نيّت ، بر گرد بشريّت ، ريختى ، به آتش دوستى آب و گل بسوختى ، تا ديدهء عارف به ديدار خود آموختى .
هامش
( 1 ) - الف :تو هم به بينى اگر آنچه ديده سر معين * يقين ز سر تو هم اين گزاف برخيزدمعين بعاجز مسكين اعانتى فرماى * مگر ز عون تو اين اعتساف برخيزد