بشغاف وى رسيده و شغاف ، درون دل را گويند
« إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
ما آن زن را در گمراهى هويدا مىبينيم
« فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ »
.
پس آنگاه كه زن عزيز مكر و گفت آن زنان بشنيد
« أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ »
كس فرستاد به ايشان
« وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً »
و آماده كرد از براى ايشان تكيه گاهى
« وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً »
و هر يكى را كاردى بدست داد
« وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ »
و يوسف را گفت بيرون آى به اين زنان
« فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ »
پس چون بديدند آن زنان مر يوسف را بزرگ شمردند او را و شگفت آمد ايشان را ديدار او
« وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ »
و بريدند دستهاى خود را
« وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً »
و گفتند معاذ اللّه كه اين را آدمى گويند
« إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ »
نيست اين مگر فرشته گرامى
« قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ »
زليخا گفت اين آن غلام است كه مرا ملامت كرديد در كار او
« وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ »
به درستى كه من او را خواستم و قصد وى كردم وى سر در نياورد و خويشتن را نگاه داشت از من
« وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ »
و اگر آن نكند كه او را فرمايم
« لَيُسْجَنَنَّ »
هرآينه ناچار در زندان كرده شود
« وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ »
و هرآينه از جملهء خواران « 1 » باشد .
قوله سبحانه و تعالى
« وَ قالَ نِسْوَةٌ »
بدانكه نساء و نسوة بضم نون و كسر آن و نسوان همه جمعى است كه واحد از لفظ خود ندارد و بعضى گويند كه اسم مفرد است از براى جمع مرأة و مؤنثى است غير حقيقى لا جرم تاء تانيث در فعل وى در نيامده است .
و بروايتى اينها دوازده زن بودند از اكابر مملكت و بعضى برآنند كه چهار بودند ، امرأة ساقى و امرأة خبّاز و امرأة صاحب دوات « 2 » و امرأة صاحب سجن و
هامش
( 1 ) - الف : خاران باشد - ح : خاران و ذليلان باشد .
( 2 ) - ح : صاحب دواب .