تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
عرش مجيد ، بنقد عظمت ، در صدد خريدن درآمد ، كرسى با سرمايهء وسعت ، قدم پيش نهاد ، آسمان به رفعت خويش ، و زمين به سطوت « 1 » خويش ، بهشت به نعمت خويش ، دوزخ به نقمت خويش ، ابليس به معرفت خويش ، و شيطان به شهوت خويش همه بمعرض خريدارى مبادرت نمودند ، منهيان عالم غيب از فضاى لا ريب ، ندا در دادند كه اى خريداران مجازى ! ! دست طمع ازين بندگان حرم خاص كوتاه كنيد كه اين‌ها عزيزانند نزد عزيز حقيقى كه
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
مكر اين‌ها را همان عزيز على الاطلاق تواند خريدن كه
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
. اشارهء ديگر « 2 » - اگر پرسند كه : حقّ تعالى را چه حكمت بود تا صديق خويش را بقيد رقيّت مبتلا گردانيد . جواب آنست كه و اللّه تعالى اعلم « 3 » كه ائمهء سير و آثار و اجلهء ارباب تواريخ و اخبار چنين روايت كرده‌اند : كه استحقاق استرقاق يوسف را سبب آن بود كه در عهد قديم ابراهيم خليل از شام بمصر رحلت فرموده ، در آنجا مقام كرد ، زهّاد و عبّاد مصر به آن حضرت تقرّب نمودند ، و ملازمت او را به تيمّن و تبرّك پيش گرفتند ، بوقت رفعت و نهضت ، زاهدان سجّاده‌نشين ، و عابدان پاكدين ، كه چون آيت رحمت هدايت‌نماى ، و چون رايت شريعت پا بر جاى بودند « 4 » ، و از خويش پيوند بريده و با نهال وحدت پيوند گرفته و چون مردم ديده از خويشتن بينى چشم بر دوخته ، و چراغ روح را به آتش شوق برافروخته ، گرمى ايشان از نفسهاى سرد و سرمستى
هامش
( 1 ) - الف : بسطت . ( 2 ) - الف : الاخرى اگر كسى سؤال كند كه . ( 3 ) - الف - ح : كه اما ثعلبى رح از ائمهء سير و آثار و اجله تواريخ . ( 4 ) - الف : نمودند . ح : بوقت رجعت و نهضت زاهدان سجادهء يقين و . . . كه چون آيهء هدايت‌نماى و چون رأيت شريعت پا بر جاى .