تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
للشيخ الرومى
ياران سحرخيزان تا صبح كه دريابد * تا ذره صفت ، ما را گه زير و زبر يابد « 1 »
آن بخت كه را باشد كآيد بلب جوئى * تا آب خورد از جو خود عكس قمر يابد
يا تشنه چو اعرابى در چاه فكن دلوى « 2 » * در دلو يكى يارى چون تنك شكر يابد
يا همچو سليمانى بشكافته ماهى را * اندر شكم ماهى آن خاتم زر يابد
يا موسى آتش جو كارد به درختى رو * خواهد كه برد آتش صد صبح و سحر يابد
يا چون پسر ادهم راند ز پى آهو * تا صيد كند آهو خود صيد ديگر يابد
يعقوب صفت كه بود « 3 » كز پيرهن يوسف * او بوى پسر جويد خود نور بصر يابد
قوله تعالى
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ »
اگر كسى گويد كه حكمت چه بود در آنكه « شروه » فرمود و نگفت « باعوه » جواب : آنست كه بيع تقاضاى ملكيّت كند « و شرا » را ملكيت شرط نيست ، بلكه كسى شايد كه جز ملك « 4 » خود را بخرد چنان كه اللّه تعالى فرمود :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ »
با آنكه نفوس مؤمنان ، از آن حضرت او بود ، از ايشان بخريد تا دانى كه در خريدن ملكيّت شرط نيست . پس چون يوسف ملك نبود لا جرم بشرا تعبير فرمود نه به بيع .
هامش
( 1 ) - د - ح : تا در صفت ما را كه زير و زبر بايد . ( 2 ) - د - الف : در چه فكند دلوى . ( 3 ) - يعقوب صفت گر بود . ( 4 ) - د : چيز ملك خود را .