گفت يا رسول اللّه عرش را مشاهده فرمودى . گفت : بلى . گفت : با چندان نور چگونه ديدى ؟ فرمود « غلب نورى نوره » نور من بر نور عرش غالب آمد .
* * *
جائى كه نور احمد مرسل كند ظهور * خورشيد و ماه كيست كه لاف از ضيا زند
چون گرد سمّ مركب راهش « 1 » رسد بعرش * عرش مجيد بوسه بر آن خاك پا زند
آن عندليب قدس كه در گلشن وصال * در گلبن دنى فتد لى نوا زند
قوله تعالى :
« يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
به بشرى خطاب كرد كه اينست غلام و نه گفت غلامى يافتم زيرا كه يافت بعد از طلب باشد و آن نقدى بود كه بىجستجو بدست آمده بود .
اى درويش : دولت وصال حضرت احديّت جلّ و علا نيز از اين قبيل است ، زيرا كه يافت بعد از طلب رسيدنست . بنوال بعد از سؤال و قاعدهايست در ميان ارباب تحقيق كه « السّؤال و ان قلّ ثمن النّوال و ان جلّ » « 2 » تا گفتهاند كه حكمت در جواب
لَنْ تَرانِي
در برابر سؤال
« أَرِنِي »
اين بود : كه اگر ديدار بنمودى آن سؤال ثمن ديدار آمدى و ديدار خداوندى جلّ و علا را بها نيست بلكه عين موهبت است .
كذلك وارد بطلب آب آمده بود ، ناگاه بطالع ميمون ، و بخت همايون ، بوصال يوسف مشرّف گشت و يافت اين نوع سعادات بعنايت ازلى بازبسته است ، تا به آن دولت و سعادت كه فائز آيد .
* * *
هامش
( 1 ) - د - ح : چاهش .
( 2 ) - د : و ان حل .