آنجا سبب درستى پيراهن يوسف بيعقوب رسيد ، فرياد برآورد كه
« قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا »
اينجا نيز اميد آنست كه چون پيراهن توحيد سالم باشد عاقبت بنده به حق تعالى و اصل گردد و ندا در دهد كه
« يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ »
.
و قوله تعالى :
« بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً »
اسناد اين امر ، بنفس ايشان فرمود زيرا كه آدمى را نفسى است و روحى ، روح از عالم پاك آمده است ، و نفس از عالم خاك ، روح به نيكوئى دلالت كند ، و نفس به بدى ، روح به طاعت كشد ، و نفس به معصيت ، پيرايه نفس غرور است ، و پيرايهء روح بنور ، نفس « 1 » هاروت و ماروت چاه ناسوتست ، روح شاهباز بلند پرواز فضاى هواى عالم لاهوت است ، نفس صاحب علتى است ، كه مضطجع مضاجع فنا و فوت است ، روح صاحب خلعتى است ، كه طراز اعزاز و اشارت بشارت ،
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
« 2 » است نفس متاع پرعيبى است ، و روح گلبرگ گلستان عالم غيبى است .
* * *
نفس پيرايه كمالاتست * روح سرمايه سعاداتست
نفس پا بسته هوا و هوس * روح شايسته كمالاتست
تا كه از فعل « 3 » و از صفات گذشت * سير او در تجلى ذاتست
نور حق از جبين او پيداست * كنت كنزا دليل مرآتست « 4 »
حاصل الكلام ، چون ارواح ابناى يعقوب مؤيّد به تأييدات الهى بودند ، و قابليّت قبول اسرار نبوّت داشتند ، اين امر شنيع بارواح ايشان مناسب نبود ، و چون نفس به لذّات شرير است ، و امارهء بسوء ، لاجرم بنفوس مأيوس ايشان اسناد فرمود ، قوله تعالى
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
اى درويش يعقوب گناه ايشان را بنفس حواله كرد
هامش
( 1 ) - د - ح : سرمايه روح تجارت و بنور نفس .
( 2 ) - د : يذوقون فيها الموت .
( 3 ) - د : ناله ز افعال .
( 4 ) - طاهرا بر آنست .