تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

فصل و ارباب اشارات را درين آيه لطائف بسيار است

لطيفهء اولى - « قوله تعالى
« وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ »
چهار كلمه است و در هر كلمه فايده است . اول فرمود
« جاؤُ »
يعنى آمدند اشاره به‌آنست كه هر چند از بنده ، گناهكارى و تباه روزگارى آمده باشد ، مىبايد كه پيش از آنكه او را بدرگاه آورند خود بيايد ، كه فرقست ميان آنكه خود بيايد يا او را بيارند ، آنكه خود مىآيد اميد عفو است ، و آنكه او را بياورند بيم عقوبت . و تحقيق اين در دو صورت جمال نمايد . يكى آنكه چون بنده از گناه در وقت فراغت و عافيت توبه كند چنانست كه خود آمده و چون از بيم بلا و خوف ابتلا از گناه بازايستد اينجا چنانست كه او را موكلى فرستاده بدرگاه آورده‌اند . صورت ديگر آنكه چون بنده در ايام حيات و صحبت بجناب حضرت عزّت جل و علا بازگردد خود آمده است و چون موكل
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
بر سر بالينش فرستند و تلاطم امواج محن و فتن متعاقب گردد بنده در اين حال بجناب حضرت عزت بازگردد خطاب آيد كه
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ
» . نقلست : كه در عهد امام « 1 » حسن بصرى جوانى بود خرمن طاعت سوخته و علم معصيت بر پا افراخته ، عمر شريف در پى هواى نفس گذرانيده و روح پاك را مغلوب نفس دنى گردانيده در اثناى اين معامله « 2 » بعرض مرض گرفتار گشته عزيمت
هامش
( 1 ) - د - ح : حسن بصرى . ( 2 ) - د : در عرض اين حال .