شده است كه حسن يوسف نسبت بحسن خوبان همه عالم چون روشنائى آفتاب بود در جنب تاريكى شب .
[ حكايت ابن عباس و پرسش اعرابى از حضرت رسول ( ص ) در مورد حسن يوسف و پاسخ دادن حضرت بوى ]
و از ابن عباس رضى اللّه عنه روايت كردهاند ، كه فرمود : كه روزى در مسجد مدينه با اصحاب با وقار و سكينه ، در خدمت سيد عالم ( ص ) نشسته بوديم ، كه ناگاه اعرابئى از راه در رسيد و تخطّى رقاب مىكرد ، تا به نزديك ما آمد چون نظرش بر سيّد ، عالم افتاد ، پرسيد در ميان شما محمد ( ص ) كدامست ما بجانب آن ماه دو هفته ، و آن شاه نهفته ، اشارت كرديم ، اعرابى به آن حضرت توجه نمود گفت : اى محمد بعضى از دفاتر تورية و انجيل به مطالعه رسيده ، و از فحواى « 1 » آن چنين مفهوم گشته كه از پيغمبران هيچ كدام به حسن و جمال « 2 » يوسف ، نبودهاند و مرا اعتقاد نيز چنين است و اكنون بطريق مسئلت از تو درخواست دارم و ترا نيز قسم مىدهم به خداى « 3 » عزّ و جلّ كه بيان كنى تا يوسف نيكوتر « 4 » بود يا آدم مصطفى فرمود يا اعرابى سخن در آدم مگوى ، كه آدم پدر همه آدميان بود و مسجود فرشتگان بود و برگزيده حضرت رحمن بود جلّ جلاله .
اى اعرابى حسن يوسف آرايش حسن آدم بود گفت : اى محمد ( ص ) آن چگونه بود .
گفت چون خداى تعالى قالب آدم را خود بيافريد ، دو چيز بوى ارزانى داشت ، يكى نور جبين وى و يكى انگشترى « 5 » در انگشت وى ، بواسطهء آن نور بود كه حوران جنت پيش وى به خدمت آمدند و به جهت آن انگشترى بود كه فرشتگان بسجود قيام نمودند ، چون گرد ذلّت گرد دامان عصمت وى گشته « 6 » آن هر دو عطا از وى جدا شد و بر مثال دو باز « 7 » پرواز كنان به شاخ طوبى نشستند ، به ايشان خطاب
هامش
( 1 ) - د : فهواى .
( 2 ) - د - الف : بدون جمال .
( 3 ) - د : به خداى تو .
( 4 ) - د - الف : كه آدم نيكوروىتر بود يا يوسف .
( 5 ) - د - الف : انگشترين در انگشت وى .
( 6 ) - د : گشت .
( 7 ) - د : و به مثل دو باز .