تازيانهء حكومت « 1 » در دست بر يمينش هفتاد هزار ملك ، و بر يسارش هفتاد هزار فرشته صف بر كشيده از خدام « 2 » و خلق ، و خيل انبيا با وى روان گشته ، مجموع بر تسبيح و تقديس حضرت واجب الوجود جلّ و علا مشغول و پيش رويش « 3 » درختى به غايت نضارت و فرخندگى پديد آورده ، هر جانب كه وى روى آوردى آن درخت ، تيز پيش وى « 4 » مىرفتى و آن درخت سعادت بود « 5 » چون آدم آن صورت با سيرت مشاهده فرمود ، طوطى زبان در قفس دهان بسؤال در حركت آورد كه الهى اين « 6 » كدام بنده است كه او را به اين كرامت مخصوص گردانيدهء و به اين درجات عاليهاش رسانيده .
خطاب آمد كه يا آدم « هذا ( محسود ) على ما آتيته » « 7 » آن بندهايست كه بسبب اين نعمتها كه بوى انعام فرمودهام ، دربارهء وى حسد بسيار برند ، پس فرمان « 8 » خطاب آمد . كه اى آدم هيچ عطيهء بوى ارزانى مىدارى ؟ گفت بلى خداوندا ، ثلثان حسن همه ذريّت خود به او دادم ، و بعد از آنش برداشت و به سينهء خود نهاد و بوسهء در ميان دو چشم او داد و گفت « يا بنىّ لا تأسف فانت يوسف » اول كسى كه او را به اين نام خواند آدم صفى بود .
و هم در عرايس امام ثعلبى « 9 » مذكور است كه حقّ تعالى جلّ جلاله همهء حسن و جمال كه بنام اولاد « 10 » آدم مرقوم بود ، مجموع را در جبين آدم وديعت نهاده بود و چون بسبب زلّت آن خلعت از وى بازگرفتند ، بعد از قبول توبه ثلثى از آن بآدم بازدادند « 11 » و ثلثان ديگر در وجه يوسف نهادند ، تا چنين مقرر
هامش
( 1 ) - د : دست .
( 2 ) - د - ا : از قدام و خلف .
( 3 ) - د - ح : در پيش رويش .
( 4 ) - د - ا : پيش پيش وى مىرفتى .
( 5 ) - د - ح : درخت سعادت .
( 6 ) - د - ح : اين بنده كدامست د
( 7 ) - د - ا : اين آن بندهايست .
( 8 ) - د : پس خطاب آمد .
( 9 ) - د - ح : بدون وهم در عرايس امام ثعلبى .
( 10 ) - د : كه بنام ساير اولاد آدم .
( 11 ) - د : بدون و ثلثان ديگر در وجه يوسف نهادند .