چون ايشان قصد مكّه كردند عبد المطّلب أبو مسعود ثقفى را گفت و او مكفوف شده بود يعنى نابينا كه : درين كار چه راى مىبينى ؟ - گفت : تا با يكديگر بكوه حرا رويم و مشورت كنيم ، بكوه حرا رفتند ؛ گفت : راى آنست كه صد اشتر بگيرى و آن را هدى كنى براى خانهء خداى ؛ و هر يكى را نعلى در گردن آويزى و رها كنى ؛ باشد كه آن سياهان « 1 » يكى را از ايشان بكشند و خداى تعالى خشم گيرد براى خانه ؛ همچنين كرد چون ايشان برسيدند اوّل آهنگ اشتران كردند و چند اشتر را پى كردند و بكشتند ، أبو مسعود گفت : اكنون تعرّض خشم خداى كردند ؛ نه تبّع ملك يمن با لشكرى گران بيامد تا اين خانه را خراب گرداند خداى تعالى جهان را سه روز بر وى تاريك و سياه گردانيد و تبّع پشيمان شد و توبه كرد ؟ پس خانه را جامههاى قباطى « 2 » پوشيد « 3 » و اشتران بسيار بكشت ؟ آنگه گفت : بنگر بجانب يمن تا چه بينى ؟ - وى بنگريد گفت :
مرغانى مىبينم سفيد كه از كنار دريا روى بمكّه نهادهاند و اينك به بالاى سر ما رسيدند ، گفت : ميشناسى اين مرغان را ؟ - گفت : نه ؛ عربى و نجدى و تهامى و شامى نيستند ، گفت : بر چه شكلاند ؟ - گفت : به شكل منج انگبين « 4 » ؛ در منقار هر يكى سنگى هست هر گروهى را مرغى در پيش است سر سياه ، دراز گردن ، سرخ منقار « 5 » ؛ بيامدند و گرد لشكرگاه « 6 »
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « كه اين سپاه » و در بعضى ديگر « اين سپاهان » و هر دو مصحّف :
« سياهان » است كه در متن به نظر ميرسد و ترجمهء اين فقره از روايت است [ لعلّ بعض هذه السودان يعقر منها ] چنان كه در همهء كتب معتبره نقل شده است .
( 2 ) - در منتهى الارب بعد از ذكر معنى « قبط » بكسر كه گروهى از اهل مصرند گفته : « و ثياب قبطية بالضمّ على غير القياس و قد يكسر جامهء كتّان سپيد منسوب به آن ؛ قباطى بالتخفيف و التشديد جمع » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « پوشانيد » .
( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « منج بضمّ اوّل هر زنبور را گويند عموما و زنبور عسل را خصوصا » نگارنده گويد : از شواهد اين معنى است آنچه در قدرت صانع گفتهاند :« نقشبند قدرتش در كارگاه كن فكان * چون گرفت از راه دانش كلك فطرت در بنان »« از لعاب منج نحل آورد شمع و انگبين * وز رضاب كرم قز ديبا تنيد و پرنيان »( 5 ) - در نسخهء قديم : « سياه ، دراز گردن ، سر منقار تيز » .
( 6 ) - در نسخهء قديم : « لشكرهاى » .