تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
خود صالح را بطغيان و عصيان خود ؛ عطاء خراسانى از ابن عبّاس روايت كرد كه : [ طغوى ] نام آن نوع عذابست كه ايشانرا كردند و ايشان به اين عذاب كافر بودند و اعتقاد نداشتند
[ إِذِ انْبَعَثَ ]
چون انگيخته شد بدبخت‌ترين ايشان يعنى قدار بن سالف كه ناقهء صالح را بكشت و او مردى بود أشقر موى ، ازرق چشم ، كوتاه بالا ، ملتزق الحلق ؛ نام مادرش قديره بود پدرش معيّن نبود حرامزاده بود و امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : چندبار رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا گفت : إنّ أشقى الاوّلين عاقر النّاقة و أشقى الآخرين من يقتلك ؛ بدبخت‌ترين اوّلينان آن بود كه ناقهء صالح را بكشت و بدبخت‌ترين آخرينان آنكس است كه ترا بكشد . أمير المؤمنين على عليه السّلام هرگه كه دلتنگ گشتى محاسن مبارك خود بدست گرفتى و گفتى : ما يمنع أشقيها ان يخضبها من فوقها بدم ؛ بدبخت‌ترين أمّت را چه منع مىكند از آنكه خضاب كند اين محاسن را از خون اين سر ؛ چون ثمود قصد كشتن ناقه كردند و قدار بن سالف را از براى اين كار نصب كردند صالح پيغمبر ايشان را تحذير كرد گفت : زينهار تا قصد كشتن وى نكنيد كه آنگه همه هلاك گرديد ، دست از وى بداريد و ويرا با آن نصيب از آب كه دارد بگذاريد چنان كه گفت :
[ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ]
؛ و روزى كه آب خوردى به قدر آب چندان شير بدادى كه جملهء ثموديان بجاى آب شير خوردندى ايشان گفتار صالح نشنودند و ويرا بدروغزن داشتند پس برفتند و ناقه را پى كردند و بكشتند و از عذاب خداى نترسيدند خداى تعالى بر ايشان خشم گرفت پس هلاك كرد ايشان را هلاكى « 1 » عامّ چنان كه به همه برسيد و آن هلاك « 2 » و عذاب استيصال در ميان ايشان راست گردانيد تا هيچكس از ايشان از عذاب بنجست و گفتند كه : خداى تعالى ايشان را هلاك كرد و شهر ايشان بر ايشان راست كرد يعنى خراب كرد و بر ايشان انداخت تا همه در زير بار خانه‌هاى خود ماندند
هامش
( 1 ) - در چند نسخه در هر دو مورد : « هلاكت » . ( 2 ) - در چند نسخه در هر دو مورد : « هلاكت » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 378 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)