مرا ببهشت برد ، گفت : برو عتق نسمه كن و فكّ رقبه ، گفت : يا رسول اللّه اين هر دو يكى باشد ، گفت : عتق نسمه آن باشد كه تو بندهء خود را آزاد كنى و فكّ رقبه آن باشد كه وى را بر بهاى وى يارى كنى يعنى مكاتب را در بهاى خود دادن مدد كنى و با خويشان خود نيكوئى و اگرچه ظالم باشند ؛ اگر اين نتوانى كردن گرسنه را طعام ده ، و تشنه را آب ده ، و أمر بمعروف كن و نهى از منكر ، و اگر اين نيز نتوانى ؛ زبان خود نگاه دار الّا از خير .
[ ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ]
پس اين كس كه بر عقبه گذر خواهد كردن باعمال صالحه و آنچه در آيه بيان كرد بايد كه از آنان باشند كه ايشان ايمان آوردند و عمل صالح كردند و يكديگر را بصبر كردن بر ايمان و اعمال صالحه و اجتناب معاصى و محنت و بلا نصيحت كردند و اندرز « 1 » فرمودند و برحمت و رأفت بر يكديگر وصيّت كردند و به آنچه رحمت خداى و آمرزش در آن باشد اندرز كردند كه اگر ايمان برين أعمال سابق نباشد آن را موقعى و قبولى نباشد ، اين جماعت كه صفت ايشان اينست و حال ايشان اين ؛ اصحاب يميناند كسانىاند كه نامه بدست راست ستانند أهل يمن و بركتاند .
[ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا ]
و آنان كه كافر شدند بآيات ما اصحاب دست چپ باشند نامهء أعمال بدست چپ ايشان دهند شومان و بدبختان باشند بر ايشان باشد آتشى در آن آتش بر ايشان در بسته « 2 » تا مأيوس و نااميد باشند از راحت و آسايش .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « و انذار » .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : «[ عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ ]بر ايشان آتشى باشد در فرو - گرفته و بسته أبو عمرو و حمزه و يعقوب[ مُؤْصَدَةٌ ]خواندند بهمزه و ديگر قرّاء بىهمزه و فراء و ابو عبيده گفتند : اين دو لغت است آصدت الباب و أوصدته ، لغتان و بعضى ديگر گفتند :
همزه بمعنى اطباق باشد و ترك همزه بمعنى اغلاق » .
بيضاوى در أنوار التنزيل گفته :[ إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ ]مطبقة من أوصدت البات اذا أطبقته قال :تحنّ إلى أجبال مكّة ناقتى * و من دونها أبواب صنعاء موصدةو قرأ حفص و أبو عمرو و حمزة بالهمزة »