خرانىاند رمنده كه از شيرى رمند و بگريزند يا چون خرانى وحشىاند كه از صيّادان و تيراندازان گريزند ، رميدن ايشان و اعراض كردن ايشان را از قرآن تشبيه كرده است بخرانى كه از شير برمند آنگه گفت :
[ بَلْ يُرِيدُ ]
نه كه هر يكى از ايشان ميخواهند كه : كتابهاى گشاده بوى دهند چنان كه خواست وى است و اين چنان بود كه كافران گفتند : ما به تو ايمان نياريم اى محمّد تا خداى تو بما هر يكى نامهء بفرستد « 1 » در آنجا نوشته كه اين نامهايست از خداى تعالى بفلان و فلان بايد كه محمّد را متابعت كنيد و فرمان بريد چنان كه گفت :
« لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ »
. ابن عبّاس گفت : مشركان گفتند كه : اگر محمّد راستگوى است بايد كه فردا برخيزيم بر بالين هر يكى از ما نامهء باشد در آنجا نوشته برائت و امان از دوزخ ، حقّ تعالى ردع « 2 » و زجر كرد ايشان را
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « نفرستد » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « ردّ » ( بدال مشدّد ) .