آرزو كنند و بنزديك ما زيادت باشد از آنچه بر دل و خاطر ايشان گذر نكند و راه به آن ندانند
[ سوره ق ( 50 ) : آيات 36 تا 37 ]
وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ ( 36 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ ( 37 )
اى بسا كه هلاك كرديم از پيش ايشان از هر قومى و گروهى كه بقوّت و شوكت از ايشان سختتر بودند و بعدد بيشتر ؛ ايشان در شهرها بگرديدند و اثر كردند و آثار ايشان را مىبينند چون عذاب ما رسيد از عذاب نتوانستند گريخت . شما را هيچ جاى گريزى نيست كه چون عذاب بيايد از وى بگريزيد . يحيى بن يعمر « 1 »
[ فَنَقَّبُوا ]
خوانده است بر لفظ أمرو اين بر وجه تهديد و وعيد باشد « 2 » يعنى برويد و بنگريد
هامش
آنست اين است ( ص 141 چاپ اوّل ؛ س 12 ) :
« يقال لهم » :[ ادْخُلُوها بِسَلامٍ ]گويند ايشان را كه : در بهشت رويد ايمن بسلامت ، گفتند : معنى [ سلام ] سلامت است ، و گفتند : بسلام من اللّه و ملائكته ، و گفتند : بسلامة من زوال النعم و حلول النقم ،[ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ]آن روز جاودانى است كه آن روز را شب نباشد و بترسد - ( در بعضى نسخ : « نبرسد » و مراد آنست كه تمام نمىشود و به آخر نرسد زيرا آخر ندارد و نظيرش مكرّر در مكّرر در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نقل شده ؛ و در تفسير حاضر نيز گذشته است .
بكسر قاف و تشديد ؛ على لفظ الامر على وجه التهديد و الوعيد ؛ أى سيروا فى الارض فانظروا هل من محيص ؛ در جهان بگرديد و بنگريد تا هيچ خلاص باشد شما را از هلاك و از مرگ و از عقاب خداى تعالى » . ) - » .
( 1 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 469 ؛ س 20 ) :
« يحيى بن يعمر القيسى الجدلىّ بفتح الجيم العدوانىّ البصرىّ عن أبى ذرّ و أبى - هريرة و علىّ و عمّار و عائشة و ابن عبّاس و عنه ابن بريدة و عكرمة و قتادة و سليمان التيمى قال ابو داود : لم يسمع من عائشة وثّقه أبو حاتم توفّى قبل التسعين بخراسان ( ملخّصا نقل شد ) » .
در قاموس [ يعمر ] را از اعلام معرّفى كرده و در تاج العروس « يحيى بن يعمر » را از مصاديق آن شمرده و در منتهى الارب گفته : « يعمر كيفتح نام مردى » زبيدى در تاج العروس گفته : « لا ينصرف يعمر لأنّه مثل يذهب » يعنى وزن فعل و علميّت دارد .
( 2 ) - مصنف ( ره ) عبارت ابو الفتوح ( ره ) را تلخيص كرده و نص كلام وى اين است ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 141 ) : «[ فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ ]عبد اللّه عبّاس گفت : معنى آنست كه اثر كردند در زمين مجاهد گفت : برفتند . ضحّاك گفت : بگرديدند و مؤرّج گفت :
دور برفتند و اصل كلمه از « نقب » است و آن سوراخ كردن باشد و تنقيب تفتيش بود و در معنى تباعد ؛ امرؤ القيس گفت :لقد نقّبت فى الافاق حتّى * رضيت من الغنيمة بالاياب »حسن خواند[ فَنَقَّبُوا ]بتخفيف و سلمى و يحيى بن يعمر خواندند :[ فَنَقَّبُوا ]