است در توراة كه ايشان همچون كشتىاند كه تژه « 1 » بزند و آن اوّل بار بود كه دانه بشكافد در زمين . و گفتهاند [ شطأ ] شاخى بود كه از بيخ شاخ گندم برويد چنان كه از يك دانه چند خوشه حاصل آيد آنگه يار او شود و او را قوى گرداند پس ستبر « 2 » شود و راست بر ساق خود باستد
[ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ ]
به جائى رسد بحسن و نضارت كه برزگران را بعجب آرد و اين مثلى است كه خداى تعالى زد رسول را و اصحاب او را بزرعى كه اوّل تژه بزند يك شاخ باشد و آن اصل او بود كه از دانه بيرون آيد آنگه پيرامن او شاخها و برگها بر آيد آنگه آن نيز خوشهها بر آرد پيرامن آن اصل در آيند و او را قوى گردانند همچنيناند صحابهء رسول و اهل بيت او عليهم السّلام پيرامن او جان فدا كردهاند و مال سبيل كردهاند و در پيش او جهاد مىكنند و ازو دفع « 3 » مىكنند تا قوى شود و راست گردد چنان كه هر كه بنگرد تعجّب كند كه كودكى از پدر و مادر باز مانديتيم ؛ ابو طالب ويرا در حجر « 4 » خود گيرد خداى تعالى كار او به آن جا رساند بتربيت و تقويت كه همه عالم از او عاجز آيند و درو بشگفت فرو مانند
[ لِيَغِيظَ ]
تا بخشم آرد بايشان كافرانرا . گروهى گفتند « 5 »
[ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ]
ابو بكر است و
[ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ]
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ « تره » بفتح تاء دو نقطهء فوقانى و تخفيف راء ؛ و هر دو بيك معنى است ؛ در برهان قاطع گفته : « تژه بفتح اوّل و ثانى غنچهء درخت و غنچهء گل باشد ( تا آنكه گفته ) : و خسهاى سر تيزى كه بر سر دانههاى گندم و جو كه در خوشه است مىباشد » و نيز در « تره » ( بفتح اول و تخفيف ثانى ) گفته : « و گياه تيزى را نيز گفتهاند كه بر سر دانههاى جو و گندم باشد و به اين معنى با زاى فارسى نيز آمده است » ( ملخّصا نقل شد ) .
و ابو الفتوح ( ره ) گفته « ايشان را مثل زدند و تشبيه كردند درين كتابها بزرعى و كشتى كه تركه بر آرد و آن اوّل بار بود كه دانه بشكافد در زمين ( تا آنكه گفته ) و اين مثلى است كه خداى تعالى زد رسول را و اصحاب او را بزرعى كه اوّلتر كه بزند يك شاخ باشد و آن اصل او بود كه از ميان دانه بيرون آيد آنگه پيرامن او شاخها و برگها بر آيد آنگه خوشهها بيارد و پيرامن آن اصل درآيند و او را قوى دارند و راست دارند ( تا آخر آنچه گفته ) » .
( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « ستبر بكسر اول بر وزن و معنى [ سطبر ] است كه گنده و لك و پك و غليظ باشد و سطبر با طاى حطى معرّب آنست » .
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ذبّ » ؛ و هر دو بيك معنى است .
( 4 ) - حجر بكسر حاء و سكون جيم بمعنى كنار است يعنى در دامان تربيت وى ؛ چنان كه گويند : « نشا فلان فى حجر فلان اى فى كنفه و منعته » و اين لفظ در اين معنى بسيار به كار رفته است .
( 5 ) - چون ابو الفتوح ( ره ) اين مطلب را مبسوطتر بيان كرده است نصّ عبارت وى را در اينجا نقل مىكنم و آن اين است ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 115 ؛ س 6 - 19 ) :
« و عجب از گروهى كه بىتأمّل گفتند[ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ]ابو بكر است ، و[ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ]عمر و[ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ]عثمان و[ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً ]حضرت امير المؤمنين على ؛ و اين قوليست بغايت ضعيف و خارج از لغت عرب و نظم كلام ايشان ؛ عجب ازين گروه كه چگونه انديشه نكردند كه سخن نا انداخته نبايد گفت ، و اين براى آنست كه[ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ]باتفاق در محل رفع است بابتداء و مبتدا را خبرى بايد تا نفس مبتدا بود چنان كه زيد قائم او قاعد ؛ بهر حال زيد قائم است و قائم زيد ، پس چگونه شايد ابو بكر مبتدا باشد و عمر و عثمان و على خبر باشند از او ؛ و خبر بيايد تا عين مبتدا باشد ؟ ! ديگر آنكه اين صفات باهل البيت لايقتر است از آنكه بصحابه[ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ]اشخاص مختلفهاند و او عطف بايد تا فرق بود ميان عطف و معطوف عليه و مبتدا و خبر يا صفت و موصوف و اين صفت و موصوف است نه معطوف و معطوف عليه پس به اين جمله آنچه ايشان گفتند درست نيست و اين پوشيده نيست بر آنكه از اين حديث شمهء داند پس اگر آيت را حمل كنند بر حضرت امير المؤمنين على صلوات اللّه و سلامه عليه همانا اولىتر باشد چه اين صفات به او لايقتر است در قرآن و اخبار ؛ ألا ترى الى قوله[ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ]پس نظم آيت و اتساق معنى او چنين مستقيم باشد كه گويد[ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ]مبتدا است[ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ]خبر اوست و باقى آيت همه خبر از آن مبتدا و اين را خبر بعد خبر گويند كقولهم : هذا حلو حامض طيّب ، و مثله قوله« وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » *« وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ » *الى ما لا تحصى كثرة فى القرآن » ( عبارت بوسيلهء نسخ خطّى تفسير ابو الفتوح ( ره ) تصحيح شد ) .