هيچ مولائى و ناصرى نيست قتاده گفت : آيت روز احد آمد و رسول ( ص ) در شعب بود و مردم بعضى مقتول و بعضى مجروح و مشركان آواز دادند كه : اهل هبل « 1 » ، رسول گفت : اللّه أعلى و أجلّ ، مشركان گفتند : يوم بيوم و الحرب سجال ، إنّ لنا عزّى و لا عزّى لكم ، رسول ( ص ) گفت : اللّه مولانا و لا مولى لكم . آنگه رسول ( ص ) گفت :
و لا سواء ؛ راست نيست « 2 » يعنى كشتگان مختلفاند كشتگان ما ببهشتاند و كشتگان شما بدوزخ .
[ سوره محمد ( 47 ) : آيات 12 تا 14 ]
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ ( 12 ) وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ ( 13 ) أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ ( 14 )
خداى تعالى مؤمنان را در بهشتهائى برد كه در زير درختان آن جويهاى آب روانست و ميرود و آنان كه كافر شدند در دنيا بتمتّع و قضاى شهوت مشغولاند از اكل و شرب و جماع چنان كه چهارپايان تمتّع ميگيرند و ميخورند و شهوت ميرانند و دوزخ مرجع و مقام ايشان خواهد بود و گفتند : المؤمن يتزوّد فى الدّنيا و المنافق يتزيّن و الكافر يتمتّع .
[ وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ]
و بسا شهر كه اهل آن شهر قوىتر بودند و منيعتر و بقوّت بيشتر از آن شهر كه ترا بيرون كرد يعنى اهل مكّه ما ايشان را هلاك كرديم و ايشان را يارى و ناصرى نبود . عبد اللّه عبّاس گفت : چون رسول ( ص ) از مكّه بدر آمد تا بمدينه آيد آن شب كه بغار رفت با مكّه نگريد و گفت : انت أحبّ بلاد اللّه الىّ ، در جهان هيچ شهرى چنان دوست ندارم اى مكّه كه ترا ، و اگر كافران مرا بيرون نكردندى به اختيار خود هرگز نرفتمى و از اينجا گفت : حبّ الوطن من الايمان « 3 » ، آنگه
هامش
( 1 ) - يعنى بلند باش اى هبل « و هبل » بر وزن « زفر » نام بتى معروف بوده است .
( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نيستند » .
( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و در ديگر خبر : حبّ الوطن من طيب المولد » .