تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
آمد و اين همه از سبب شيطان و وسوسهء او بود و شيطان هميشه فرو گذارندهء آدمى بوده است و باشد ، و رها كنندهء وى در حيرت و جهالت و هلاكت از راهش ببرد و آنگه در راهش بگذارد و اين آيت اگرچه بر سببى آمد و در حقّ دو شخص معيّن ؛ حكم او عامّ است در هر دو دوستى كه ايشان اتّفاق كنند بر معصيت بسبب دوستى يكديگر و در خداى عاصى شوند و شاعران درين معنى سخن بسيار گفته‌اند و بنظم آورده چنان كه يكى از ايشان ميگويد :
تجنّب قرين السّوء و اصرم حباله * فان لم تجد عنه محيصا فداره
و أحبب حبيب الصّدق و احذر مراءه * تنل منه صفو الودّ ما لم تماره « 1 »
و ديگرى گفت :
اذا قلّ ماء الوجه قلّ حياؤه * و لا خير فى وجه اذا قلّ ماؤه
و قارن اذا قارنت حرّا فانّما * يزين و يزرى بالفتى قرناؤه
و أقلل اذا ما قلت قولا فانّه * اذا قلّ قول المرء قلّ خطاؤه
و درين معنى واعظ قول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بس است بوى اقتدا كن كه او گفت : مثل الجليس الصّالح كمثل الدّارى ان لم يحذك من عطره علقك « 2 » من ريحه و مثل الجليس السّوء كمثل صاحب الكير إن لم يحرقك من شرار ناره علقك من نتن دخانه « 3 » ، مثل
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء اين بيت :« و فى الشيب ما ينهى الحليم عن الصبى * اذا اشتعلت نيرانه فى عذاره ». ( 2 ) - در بعضى نسخ : « يعلق بك » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) آن را چنين ترجمه كرده : « مثل همنشين نيك چون خداوند دكّه عطّار است اگر از عطر او در تو گيرد ، و مثل همنشين بد چون خداوند كورهء آتش است اگر جامهء تو بشرار آتش او نسوزد بوى دود او در تو گيرد » . بايد دانست كه : اين حديث شريف بعبارات مختلفه وارد شده و عبارت متن مشهورترين عبارات آنست ابن الاثير در النهاية در مادّهء « ح ذ و » گفته : « و فيه : مثل الجليس الصالح مثل الدارىّ ان لم يحذك من عطره علقك من ريحه‌اى ان لم يعطك يقال : أحذيته أحذيه إحذاء و هى الحذيّا و الحذيّة » . و نيز در مادّهء [ دور ] گفته : « و فيه : مثل الجليس الصالح مثل الدّارىّ ؛ [ الدّارىّ ] بتشديد الياء العطّار قالوا : لأنّه نسب الى دارين و هو موضع بالبحر يؤتى منه بالطيب و منه كلام علىّ رضى اللّه عنه ؛ كأنّه قلع دارى اى شراع منسوب الى هذا الموضع البحرىّ » و طريحى ( ره ) در مجمع البحرين بعد از نقل حديث در مادّهء « دور » به همين عبارت گفته : « ان لم يحذك اى لم يعطك . من احذيته احذاء و الحذيّة العطيّة » و در مادّهء « ح ذ و » نيز به اين مطلب تصريح كرده است و زبيدى در تاج العروس گفته : « و حذا زيدا أعطاه و الحذوة العطيّة و الحذيّا العطيّة و اويّة بدليل الحذوة و أحذاه اعطاه و منه الحديث مثل الجليس الصالح الحديث » و در مادّهء « ح ذ ى » در شرح اين قول فيروز آبادى « و الحذيّة كغنيته » گفته : « يائيّة بدليل الحذية و واويّة بدليل الحذوه » پس معلوم شد كه نصّ ورود حديث بلفظ « يحذى » كه مضارع از باب افعال باشد بوده است و اگر نه اين بود ممكن بود بفتح ياء و سكون حاء و ضمّ ذال خواند كه مجزوم « يحذو » بر وزن يدعو باشد يعنى از باب ثلاثى مجرّد ؛ حتّى اگر اين تصريحات نميبود ممكن بود اين كلمهء « لم يحذك » را بجيم و دال مهمله خواند از : « أجدى الرجل فلانا اى اعطاه الجدوى » چنان كه در بعضى موارد نيز چنين نقل شده است در هر صورت حديث به اين عبارت نيز وارد شده است : « مثل الجليس الصالح كمثل العطّار ان لم يعطك من عطره اصابك من ريحه » و فردوسى ( ره ) نظر بمضمون اين حديث دارد در اين دو بيت :« بعنبر فروشان اگر بگذرى * شود جامهء تو همه عنبرى »« و گر تو شوى نزد انگشتگر * ازو جز سياهى نيابى دگر »و شاعرى ديگر چنين گفته :« باش چو عطّار كه پهلوى او * جامه معطّر شود از بوى او »« چند چو آتشگه آهنگران * دود شرارى دهى از هر كران ».
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 9 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)