عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد بينداز غوغا عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نيابد چشم نابينا « حكيم سنائى »