تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
[ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ ]
بار خدايا چگونه پسرى باشد مرا و زن من نازاينده است و نازاينده بود در وقتى كه من جوان بودم و استعداد آن داشتم كه از من فرزند آيد از آنكه جوان بودم و اكنون بغايت پيرى رسيده‌ام و استخوانهايم خشگ گشت و مفاصل سست شد آب پشت نماند و نيست شد آن وقت كه يك سبب بر خلل بود فرزند نشد اكنون كه هر دو سبب خلل يافته است فرزند چگونه باشد ؟ !
[ قالَ كَذلِكَ ]
خداى تعالى فرمود همچنين است حال تو كه ميگوئى آنگه ندا كرد و گفت :
[ قالَ رَبُّكَ ]
خداى تو گفت كه : بر من آسانست و من ترا بيافريدم و تو هيچ نبودى آن خدائى كه از لا شىء شىء كند و از ناموجود موجود آرد قادر باشد بر آنكه بر خلاف عادت از مرد پيرى و از زن نازايندهء فرزندى پديد آرد .

[ سوره مريم ( 19 ) : آيات 10 تا 15 ]

قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا ( 10 ) فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا ( 11 ) يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا ( 12 ) وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً وَ كانَ تَقِيًّا ( 13 ) وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا ( 14 ) وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا ( 15 ) زكريّا گفت : بار خدايا مرا نشانى و علامتى پديد كن كه به آن علامت بدانم و بدان نشان بشناسم كه آنچه تو مرا بشارت دادهء آن واقع شود و حاصل آيد خداى تعالى گفت : نشان و علامت تو آنست كه تو با مردمان سخن نتوانى گفت سه شبانه روز بىآنكه ترا آفتى باشد از گنگى و غير آن كه ترا از سخن گفتن مانع باشد اينجا
[ ثَلاثَ لَيالٍ ]
گفت و در سورهء آل عمران
[ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ]
معلوم شد كه زكريّا سه شبانه روز سخن نتوانست گفتن مردم بر عادت خود بر در مسجد منتظر بودند تا زكريّا بيرون آيد و در بگشايد تا مردم با او نماز كنند
[ فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ ]
او در بگشاد و از راه محراب بيرون آمد و اشارت كرد بايشان كه شما تسبيح كنيد در بامداد و شبانگاه و اين اشاره بدست كرد و گفته‌اند : به زمين نوشت تا ايشان برخواندند و از آن حال آگاه شدند
[ يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ]
ما زكريّا را فرزند داديم چون يحيى و او را گفتيم : اى يحيى فراگير كتاب را
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 9 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)