و دخلناها كما قد دخلوا * و نخلّيها لقوم بعدنا
و ديگرى گفت :
فانّك لا تدرى متى أنت ميّت * و قبرك لا تدرى بأىّ مكان
و حسبك قول النّاس فيما رأيته * لقد كان هذا مرّة لفلان
نعمان بن المنذر الاكبر روزى با عدىّ بن زيد بتماشا بيرون رفت بگورستان حيره رسيدند عدىّ بن زيد گفت : أبيت اللّعن ايّها الملك ؛ دانى تا اين گورها به زبان اعتبار چه ميگويند ؟ - گفت : نه ، گفت : ميگويند :
ايّها الرّكب المخبّون * على الارض المجدّون
كما انتم كنّا « 1 » * و كما نحن تكونون
نعمان از آنجا برگشت و آن تماشا برو منغّص گشت روزى چند برآمد ديگر باره هر دو بيرون رفتند بگورستان ديگر بگذشتند عدىّ بن زيد گفت : ايّها الملك ميدانى تا اين گورها چه ميگويند ؟ - گفت : نه ، گفت : ميگويند :
من رآنى فليحدّث نفسه * أنّه موف على قرن الزّوال
و صروف الدّهر لا تبقى لها * و لما يأتى به صمّ الجبال
ربّ ركب قد أناخوا حولنا * يشربون الخمر بالماء الزّلال
عمّروا دهرا بعيش حسن * آمنى دهرهم غير عجال
ثمّ أضحوا لعب الدّهر بهم * و كذاك الدّهر حالا بعد حال
نعمان از آنجا برگشت و آن تماشا رها كرد عدىّ را گفت كه : امشب سحرگاه با پيش من آى عدىّ بن زيد سحرگاه بنزديك او رفت او را ديد جامهء ملوك بر افكنده و پلاس در خود پوشيده آنگاه برخاست و ملك رها كرد و با رهبان « 2 » بعبادت مشغول شد و فرزندان او عابد شدند دختر او هند بنت النعمان بر ظهر كوفه ديرى كرد آن را دير هند گويند هشام بن الكلبى گويد كه : چون خالد بن الوليد عين التّمر بگشاد احوال دختران نعمان پرسيد ؟ گفتند : يكى فرمان يافت و يكى در بعضى ديرها مانده است بيامد ، و بر وى
هامش
( 1 ) - اين شعر در نسخ نيست از تفسير ابو الفتوح اضافه شد .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « رهبانان » .