اذا طغى لمّا طغى و استكبرا * و أنكر الحقّ و رام المنكرا
بشتمه نبيّنا المطّهرا * قد أنزل اللّه عليه السّورا
من بعد موسى فاتّبعنا الأثرا « 1 »
مشركان چون اين بشنيدند گفتند كه : بنگريد محمّد تا اكنون ما را ميفريفت امروز خدايان ما را ميفريبد برخاستند و آن بت را بر زمين زدند و بشكستند و در رسول افتادند و او را بزدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و بخانهء عمّهء خود برفت خواهر حمزهء عبد المطّلب و آنجا تبش آمد و بخفت خواهر حمزه از آن رنج ميگريست حمزه بصيد بود در آمد كمانى بدست گرفته خواهر خود را گريان ديد گفت : چرا ميگريى ؟ - گفت : كسى كه در قبيلهء خود مهانت و مذلّت بيند چگونه نگريد چون آن را باز نتواند داشت ؟ ! گفت : چه بوده است ؟ - گفت : با پسر برادرت امروز چنين حالتى افتاده است حمزه از آنجا بيامد آن كمان بدست گرفته به آن مجمع آمد و ايشان هنوز متفرّق نشده بودند گفت : پسر برادر مرا كه زده
هامش
( 1 ) - ملا فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين اين ابيات را چنين ترجمه كرده است ( جلد اول چاپ تبريز بسال 1314 ؛ ص 398 ) :
« يعنى منم آنكس كه مرا مطهر ميگويند كشتم فاجر عاصى را كه مسعر است در وقتى كه طغيان و استكبار نمود و انكار حق كرد و قصد فعل منكر و قبيح نمود و دشنام ميدهد او را پيغمبر ما كه پاكيزه است از جميع معايب و نواقص ، بتحقيق كه حق تعالى سورههاى قرآن را برو فرستاد از پس موسى پس ما پيرو اوئيم » .
نگارنده گويد : اينكه گفته : « دشنام ميدهد او را پيغمبر ما » اشتباه است كه منشأ آن توهم اين بوده است كه « يشتم » فعل مضارع است و ضمير متصل به آن مفعول آنست و « نبينا » فاعل « يشتم » است در صورتى كه صحيح آنست كه « يشتمه نبينا » است يعنى بباء حرف جر كه كلمهء « شتم » را كه مصدر است بفتح شين و سكون تاء و بسوى فاعل كه ضمير متصل غائب است كه بمسعر نامبرده در سابق برميگردد اضافه شده است و كلمه « نبينا » مفعول به « شتم » است و جار و مجرور متعلق به « رام » است كه در مصراع دوم بيت دوم است و معنى اين است كه مسعر انكار حق و طلب منكر كرد به اين كه پيغمبر اكرم را فحش داد و ناسزا گفت و با تأمل در مضمون آيهء مباركهء« وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ »بعيد به نظر ميآيد كه معنى مذكور در خلاصة المنهج را يعنى اين عبارت « و دشنام ميدهد او را پيغمبر ما » بتوان درست دانست مگر با توجيه و تكلفى چنان كه مخفى نيست علاوه بر اينكه بنابر قرائت او كلمهء « المطهر » را بايد مرفوع خواند زيرا صفت « نبينا » است و در اين صورت قافيه خراب مىشود زيرا قافيه راء مفتوحه است چنان كه ملاحظه مىشود عصمنا اللّه من العثرة و الزلل بكرمه و فضله .