مقيس را وسواس آورد و گفت : تو اين ديت بستانى مردم ترا عيب كنند ، رأى آنست كه اين مرد را ببايد كشتن تا برابر خون برادرت افتد و شتران براندن و برفتن آنگه رها كرد تا فهرى غافل شد سنگ بزرگى برداشت و بر سر او زد و او را بكشت و شترى را بر نشست و باقى شتران را براند و روى بمكّه نهاد و مرتدّ شد خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد و بيان كرد كه هر كه او مؤمنى را بكشد به قصد ، جزا و پاداشت او دوزخ بود كه در آنجا مخلّد و مؤبّد بماند و خشم خداى برو بود و برو خشم گيرد و او را لعنت كند و از رحمت خود دور گرداند و بسازد از بهر او عذابى بزرگ . بنزديك اصحاب ما قاتل مؤمن از حكم اسلام و ايمان بيرون نشود و در دوزخ مخلّد و مؤبّد نماند و دليل برين آنست كه خداى تعالى قاتل عمد را مؤمن خواند
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى »
دوّم برادرش خواند و گفت :
« فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ »
و ديگر گفت :
« ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ »
و اين جز مؤمنان را نباشد آنگه گفت :
« فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ »
ذكر تخليد و تأبيد بكرد و عذاب متناول باشد قصاص را و حكم او حكم عقاب نيست دليل بر اين
« قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ »
.
در خبر است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيعت مردمان بر آن ستدى كه شرك نيارند و خون بنا حق نكنند و آنچه شرايط اسلام است از اجتناب كبائر بجاى آرند آنگه گفتى : فمن فعل ذلك فأقيم عليه الحدّ فهو كفّارّة له و من ستر عليه فأمره الى اللّه عزّ و جلّ ان شاء غفر له و ان شاء عذّبه ، و اگر قاتل كافر بودى اين حديث را وجهى نبودى و ديگر فرمود : من اصل الاسلام ان تكفّ عمّن قال : لا إله الّا اللّه و لا تكفّره بذنب ؛ از اصل مسلمانى است آنكه زبان از گويندهء « لا إله الّا اللّه » باز دارى و او را به هيچ گناه كافر نخوانى و ديگر آنكه كفر جحود است و قاتل خداى را منكر نيست پس كافر نباشد و اين آيت چون در حقّ شخصى معيّن آمد و او مرتدّ گشت خلود در دوزخ او را بود لازم نيايد كه مؤمنان مخلّد مانند و روا بود نيز كه آيت را تخصيص كنند و گويند كه : مراد اينست كه : و من قتل مؤمنا متعمّدا لايمانه و مستحلّا لقتله ، چون براى ايمانش كشد يا مستحلّ قتلش باشد كافر باشد و اين كه گفت :
[ فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ ]
« 1 » جزايش
هامش
( 1 ) - مصنف ( ره ) باقى آيه را ترجمه نكرده اينك نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) را در اينجا مىآريم ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 28 ، س 24 - 22 ) :
« و جزا پاداشت باشد و مقابلهء فعل بود بخير و شر و مراد آنست كه جزاى فعل او عذاب دوزخ باشد و « خالدا » نصب بر حال است و « فيها » ضمير دوزخ است و « غضب » ارادت عقاب باشد از خداى بمستحقش و « لعنت » طرد و ابعاد و راندن و دور كردن از رحمت باشد و « اعداد » و « استعداد » بجاردن باشد » .