وجه استدلال بر امامت ائمّه صلوات اللّه عليهم در اين آيت آنست كه خداى تعالى اوّل خطابى كرد با همه مكلّفان و گفت :
[ أَطِيعُوا اللَّهَ ]
همه مكلّفان و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درين خطاب داخل باشند آنگه گفت :
[ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ]
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ازين خطاب بيرون آمد از بهر آنكه يك كس هم مطيع و هم مطاع نتواند بود از بهر اعتبار رتبت و در حقّ
[ أُولِي الْأَمْرِ ]
هم اين بود اگر بر علما و أمرا در هر عصرى حمل كنند خلقى عظيم از اين خطاب بيرون شوند و اين خلاف اجماع است و بقول آنكه ائمّهاند در هر عصرى شخصى از اين خطاب بيرون شود چنان كه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او تنها از خطاب و طاعت خود بيرون بود .
وجهى ديگر آنست كه خداى تعالى طاعت
[ أُولِي الْأَمْرِ ]
باطاعت خود و طاعت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقرون كرد چنان كه قديم تعالى منزّه است از همهء قبايح و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معصوم و مطهّر است از جملهء معاصى صغيره و كبيره بايد كه
[ أُولِي الْأَمْرِ ]
همچنين باشند و به اين صفت جز ائمّهء اثنى عشر عليهم السلام نيستند و نشايد كه جز از ايشان علما و امراى ديگر باشند از آنكه ايشان مختلف الأقوال و الاراء و المذاهباند و اين مؤدّى بود به تكليف ما لا يطاق ، و از حكيم تكليف ما لا يطاق نيكو نبود پس محال است كه مراد علما و امرا باشند غير ايشان ؛ ميگويد كه : طاعت خداى داريد كه خداى تعالى شما را براى طاعت و ايمان آفريده است
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
و خداى تعالى بشما جز خير و نيكوئى نخواهد
« ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ »
طاعت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داريد آن رسولى كه بر شما مشفق و مهربانست و بر ايمان شما حريص است
« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ »
الى قوله
« حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ »
طاعت امامان و پيشوايان خود داريد كه ايشان معصوماناند شما را جز بنيكوئى نفرمايند جنادة بن ابى اميّه « 1 » گفت كه : روز صفّين امير المؤمنين على عليه السّلام را ديدم در ميان دو صف ايستاده بود و نيزه بر دست ميگردانيد و ميخواند كه
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
نگاه كرديم عبد اللّه بن اسيد مىآمد و اسيرى را از لشكر معاويه مىآورد چون بنزديك امير المؤمنين رسيد ازو پرسيد كه تو چه
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « جنادة بن اميه » در خلاصهء تذهيب الكمال گفته « جنادة بن أبى أمية الازدى ابو عبد اللّه الشامى عن عمر و على و عبادة بن الصامت ( تا آنكه گفته ) قال ابن يونس : صحابى ، قال العجلى : تابعى ثقة » .