تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
گر شهر ترا رسد مرا كوى رسد * ور بحر ترا رسد مرا جوى رسد
اين را گفتند تو در خانه بنشين كه ما را شهر مىبايد او خانه رها كرد و بشب گريخت الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين ، ففررت منكم لمّا خفتكم و اين در خانه بنشست و به زبان اشارت ميكرد و ميگفت :
فتعسا لأيّام اذا كان بومها * شباعا لها قوت و جاعت صقورها
و قد ينهض العصفور صحّة ريشه * و يقعد ألا ريش فيها نسورها
هب انّ رحى قد ساعد النّيل ماؤها * و كانت بلا قطب فمن ذا يديرها
تعريض مىكند به آنكه كار امامت از دست او فرا گرفتند و بى او پيش نتوانستند برد و بقطب آسيا خويشتن را ميخواهد يعنى اين آسيا كه ايشان ميخواهند تا بگردانند بىمن « 1 » كه اصل آنم نتوانند گردانيدن
[ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي ]
و ايشان را برنجانيدند در راه من يعنى ايشان تحمّل رنج كردند براى من و قتال كردند و ايشان را بكشتند تا هم مجاهد بودند و هم شهيد
[ وَ قُتِلُوا ]
بتشديد بر سبيل مبالغه بود يعنى ايشان را در معركه پاره پاره كردند من خداوندگار و آفريدگار
هامش
( 1 ) - از اين دو تعبير برميآيد كه مصنف توهم كرده است كه قائل اين ابيات امير المؤمنين عليه السلام است در صورتى كه ابو الفتوح تصريح كرده ( ج 1 ، ص 710 ) كه آنها از شاعرى است .