مثل حكم » گفتيم كه اگر « بر زوال حكم » بود بدا بود و بدا بر خدا روا نبود ، گفتيم كه : « حكم بايد كه ثابت بود بنصّ شرعى » از آنكه اگر بدليل عقل ثابت شود و شرع آن را زائل كند ناسخ نگويند چون امر به نماز و زكات و غير آن ، و اعتبار « تراخى » براى آن كرديم كه آنچه مقارن بود از ادلّه آن ناسخ نبود مخصّص بود كه اگر گويد : اقتلوا المشركين الّا اليهود ؛ اين تخصيص عموم باشد نه نسخ .
و از حدّ ناسخ حدّ منسوخ معلوم ميگردد احتياج شرح ندارد « 1 »
فصل در نامهاى قرآن
فصل از نامهاى او يكى « قرآن » است كه
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ
؛ و اصل او از جمع باشد ، و « فرقان » است ؛
تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ
؛ كه فرق كننده است ميان حقّ و باطل و حلال و حرام ، و « كتاب » است بمعنى مكتوب الم ذلك الكتاب ؛ و اصل او از جمع باشد ، و « ذكر » است ؛
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ
، و « تنزيل » است ؛
تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ *
، و « حديث » است ؛ اللّه نزّل احسن الحديث ، و « موعظه » و « شفاء » است ؛
قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ
، و « تذكره » است ؛
وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ
، و « حكمت » است ؛
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ
، و « صراط » است بقول ابن مسعود ؛
اهْدِنَا - الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
، و « نور » است بقول عامّهء مفسّران ،
وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ
، و « حبل » است ؛
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً
، و « روح » است ؛
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا
، و « حقّ » است ؛
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ
، و « مبارك » است ؛
هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ
، و « نجوم » است ؛
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ
، خداى تعالى اين كتاب را بدين نامها و بيشتر از اين خواند تا خلقان را تنبيه باشد بر رفعت منزلت و جلالت قدر او .
فصل در معنى سوره و آيه و كلمه و حرف و سبع طوال و مائين و مثانى و مفصل
معنى « سوره » منزلت و شرف است ؛ ا لم تر انّ اللّه اعطاك سورة « 2 » و برين معنى
هامش
( 1 ) - - عدم تعرض بتعريف « عام » و « خاص » براى اين است كه آن تا حدى از عبارت « و اين تخصيص عموم باشد » معلوم مىشود و اللّه تعالى يعلم حقيقة الحال .
( 2 ) - - بيتى از نابغه و مصراع دوم آن اين است : « ترى كل ملك دونها يتذبذب » .