يُحِبُّهُمْ
« 1 » علم محبّت حق را بوذ از هر كه علم محبّت حق شنيذى [ 1 ] مىدان كى حبيب حق است .
هر لحظه ز عشق 19 در سجودى دگرم * وز لوح وجود گرد جودى دگرم
دستى ، كه من از وجود خود گم شدهام * گر زندهام اكنون بوجودى دگرم
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ
« 2 »
در كشتن بنده 20 گر هواى دل تست * با بنده بگو ، هرآنچ 21 باى دل تست
مقصود من از جهان رضاى دل تست [ 2 ] * تا بنده همان كند كه راى دل تست
گوهر [ 3 ] 22 توهم تو باش از بهر آنك جون از آن تو باشد غير تو بود [ 4 ] گوهر در خزينهء پادشاه است هم پادشاه گوهر باشد آنگاه اين گوهر « 3 » 23 باشذ اگر كلّ او بمعراج 24 باشد و معراج غير او باشذ معراج تمام نباشد لولاك ، 25 ما زاغ البصر [ 3 ]
تو تو و من من اين محال بود [ 5 ] * تو من و من تو اين وصال بود [ 5 ]
هامش
( 1 ) - سل : محبت شنيدى
( 2 ) - قو : مصراع دوم و سوم مقدم و مؤخر شده است .
( 3 ) - سل : اكنون گوهر
( 4 ) - سل : باشد
( 5 ) - قو : باشد
( 1 ) - قرآن كريم ، المائدة / 54
( 2 ) - قرآن كريم ، الانعام / 122
( 3 ) - قرآن كريم ، النجم / 17