باطن بىخبر [ 1 ] و خالى بودند اكنون توهم تربيت ظاهر مىكنى و باطن را فرومىگذارى چنانك قايل گويد : [ 2 ]
جان از درون به فاقه 10 و طبع از برون ببرگ * ديو از خورش به هيضه و جمشيد ناشتا
اكنون بكن دوا كه مسيح تو بر زمى است [ 3 ] * جون شد مسيح سوى فلك فوت شد دوا
جون موش صورت و طبيعت و هوا [ 4 ] در چاه دلت افتاده است نتوانى بحقايق معانى آب حيوة پاككننده [ 5 ] رسيدن قوله تعالى [ 6 ]
إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ
« 1 » و قوله
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
« 2 » تا آن موش را برنكشى [ 7 ] و اين چاه [ 8 ] وجودت را پاك نكنى كه لا يمسّه الّا المطهّرون يعنى كلام پاك را جان پاك بايذ و كمان قرآن را هم رستم [ 9 ] بايد كه بكشذ و تيغ ذو الفقار را هم بازوى على مىبايد [ 10 ] و بكر دوشيزه را مرد بايد تا بكارت او زائل كند [ 11 ] عورات و مخنّثان و عنّينان كى توانند [ 12 ] جون ترا جان نباشد سخنان ترا كى جان باشد فقه و وعظ و تفسير و غير آن كه [ 13 ] در كتب
هامش
( 1 ) - سل : بىخبر است .
( 2 ) - چنان كه مىفرمايد خداوندگار ما
( 3 ) - سل : زمينست
( 4 ) - سل : طبيعت هوا
( 5 ) - سل : آب پاك حيوة پاككننده
( 6 ) - سل : ندارد .
( 7 ) - سل : نكشى
( 8 ) - سل : چاه
( 9 ) - سل : رستمى
( 10 ) - سل : بايد تا گردن كفار زند
( 11 ) - سل : هم مردى بايد تا بكارت بكر تواند زائل كردن
( 12 ) - سل : كى توانند بكارت زائل كردن
( 13 ) - سل : و غيره آنكه
( 1 ) - قرآن كريم ، التوبة / 28
( 2 ) - قرآن كريم ، الواقعة / 79