( 2116 ) 274 / 10 « صدقنا ( 546 ) » .
در دستنوشت : « صدّقنا » .
( 2117 ) 274 / 17 « الجدى » .
چنين است حركتگذارى در دستنوشت .
( 2118 ) 275 / 7 « بشراى » .
از جايگاههاى اختلاف قرائت است ؛ نگر : مجمع البيان ، ج 5 ، ص 334 .
( 2119 ) 275 / 21 « مضموم بوذ » .
در دستنوشت : « مضمون بوذ » .
( 2120 ) 275 / 23 « اسرار » .
در دستنوشت : « اسرار » .
( 2121 ) 276 / 1 « اخفوا . . . » .
حركتگذارى همانا از خود دستنوشت و چنين است .
( 2122 ) 276 / 3 و 4 « اين از آن جهت گفتند » .
جايگاه « گفتند » در گوشهء عكس دستنوشت ، كاملا روشن نيست و جز « ند » در حوزهء ديد ما نمىباشد ؛ به سنجش و گمان ضبط كرديم .
( 2123 ) 276 / 20 « يعطى » .
در دستنوشت : « تعطى » .
( 2124 ) 276 / 25 « امرى » .
چنين است در دستنوشت ؛ گمانم كه « امر وى » بايد درست باشد - و العلم عند اللّه .
( 2125 ) 277 / 5 « نبهره » .
« نبهره » : پول بد و قلب و ناسره .
شناسنده گر نيست شوريده مغز * نبهره شناسد ز دينار نغز ( نظامى ) ( بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 2126 ) 277 / 20 « عزيز قطفير » .
در دستنوشت « عزيز » مكرّر نوشته شده است ؛ حركتگذارى « قطفير » هم بدين ريخت است كه پيش و زير براى « ق » و سكون براى « ط » نهاده شده ؛ ما « زير » را به فاء داديم .
( 2127 ) 278 / 5
« يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ »
.
القصص / 26 .
( 2128 ) 279 / 10 « طلب » .
به سنجش و گمان چنين خوانديم ، چه تنها « ط » از اين كلمه در عكس ما ( در گوشهء صفحه ) پيداست .
( 2129 ) 279 / 20 « حظّى هست » .
در گوشهء دستنوشت است و در عكس ما جز دو حرف پيشين واژهء نخست و نخستين حرف واژهء