( 1797 ) 165 / 9 « تى » .
« تى » : نام ديگر حرف تا ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 1798 ) 165 / 12 « على ملك سليمان » .
البقرة / 102 .
در دستنوشت بجاى « على » ، « في » نوشته شده است ؛ شايد مصنّف - أعلى اللّه مقامه - بتعمّد چنين كرده و خواسته باشد نقل به معنا كند ؛ چون « على » را در اينجا به معناى « في » گرفتهاند ( نگر : مغنى اللّبيب ، ص 191 ) و مصنّف نيز خود چنين نظر دارد .
بفرض كه چنين هم باشد ، إجمال و إيجاز ، در رسايى سخن إخلال مىكند - و العلم عند اللّه .
به هر روى ، ما عبارت را مطابق مصحف شريف ضبط كردهايم .
( 1799 ) 165 / 13 « اوّلين خواندهاند بطريق جمع و . . . » .
نگر : معجم القراءات القرآنيّة ، ج 2 ، ص 244 .
( 1800 ) 165 / 15 « آخران » .
در دستنوشت : « آخرين » ؛ سنج با نسخه بدل شماره 4 ص 624 از ج 2 از « تاج التّراجم » .
( 1801 ) 165 / 21 « مطّلب » .
چنين است در دستنوشت ؛ سنج : تاج التّراجم ، ج 2 ، ص 624 .
( 1802 ) 165 / 23 « با » .
امروزه به جاى « با » در اينجا تنها « به » به كار مىبريم .
( 1803 ) 166 / 9 « باذان » .
« باذام » يا « باذان » : ابو صالح ، مولاي امّ هانى است كه مفسّر و محدّث بود . غير منصرف است به سبب عجمه و علم ، و معرّب از « بادام » فارسى است .
( بگزينش و نگارش : از لغتنامهء دهخدا ) .
( 1804 ) 166 / 15 « مطّلب » .
چنين است در دستنوشت ؛ نگر يادداشت ما را در نظير اين مورد اندكى قبل ازين .
( 1805 ) 167 / 12 « ملكا » .
در دستنوشت : « ملك » .
( 1806 ) 167 / 16 « پديذ آيذ » .
روشن است كه در اين گونه جايها ، احتمال قرائت « بديد » نيز - يعنى همانگونه كه كتابت مىشود - منتفى نيست .
( 1807 ) 167 / 18 « فرو فرستاذيم و ايمان نيارند » .
بخشهائى از « فرستاذيم » در دستنوشت آسيب ديده و از قرائت خود نمىتوان بىگمان بود .
( 1808 ) 168 / 5 « بپوشيذمانى » .
در دستنوشت حرف پس از « ش » ، نقطة ندارد .
( 1809 ) 168 / 12 « زهري بتشديد » .
در دستنوشت « يد » نبوذ ؛ ما برافزوديم .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 623
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٦٢٣