( 1685 ) 144 / 16 « پسران » .
استاد زندهياد ، شادروان دكتر محمّد معين ، - رحمة اللّه عليه - در فرهنگ فارسى ، اين تلفّظ قديم - يعنى :
posar
- را - با قيد قدمت - ضبط نموده است ؛ همانجا ريخت پهلوى اين واژه را
pusar
گزارش كرده است .
اين تلفّظ يادآور واژهء « پس » ( به همين معنا : پسر ) است كه در فارسى درى به كار رفته است . بيتي كه خواهد آمد از أبيات دقيقى است كه فردوسى - با يادكرد نام گوينده - در شاهنامه آورده :
« پس آگاه كردند از آن كارزار * پس شاه را ، فرّخ إسفنديار » ( شاهنامه ، به كوشش پرويز اتابكى ، ج 2 ، ص 1165 ) ( 1686 ) 144 / 17
« فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً »
.
المائدة / 31 .
( 1687 ) 144 / 22 « بزاذند » .
« زادن » در اينجا در معناى « لازم » ش به كار رفته است .
( 1688 ) 144 / 23 « . . . بهشت محلّ توالد و تناسل نيست » .
در دستنوشت ، زير « نيست » به خطّى متأخّر ( نستعليق ) نوشته شده : « فيه نظر » و در حاشية به همان خط آمده :
« قال صاحب كتاب تاريخ نيشابور عن ابى سعيد الخدري قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ان الرّجل من اهل الجنة ليولد الولد كما يشتهى يكون حمله و فصاله و شبابه في ساعة واحدة » .
مىگويم : اميدوارم اين حاشية را كه كاملا هم نقطة گذارى نشده درست خوانده و ضبط كرده باشم .
( 1689 ) 145 / 7 « نصب » .
ابو جعفر بيهقى نوشته : « النّصب : رنجور شدن . » ( تاج المصادر ، ج 1 ، ص 257 ) .
( 1690 ) 145 / 12 و 13 « قرباني بياريذ ، قربان هر كس . . . » .
« قرباني » در اينجا يعنى « يك قربان » ؛ مصنّف - أعلى اللّه مقامه - « قربان » مىگويد آن را كه ما امروز « قرباني » مىگوئيم ، و درين كاربرد پيروى از ريخت بنيادين و تازى واژه مىكند .
صاحب غياث اللّغات گويد : « . . . ضابطهء فارسيانست كه گاهى در آخر كلمه ياء زائده لاحق كنند چنان كه :
فلاني و فلان ، فضولي و فضول ، و خلاصي و خلاص ؛ . . . » ( غياث اللّغات ، ص 666 ) .
( 1691 ) 145 / 16 و 17 « روشن گردد ، باشذ كى . . . » .
در دستنوشت : « روشن كرد باشذ كى » .
( لكهاى در دستنوشت هست كه شايد اجازه دهد لفظ دوم را « كرده » بخوانيم ؛ هر چند احتمال قابل اعتنا بودن اين لكّه بس سست است . ) .
جاى باريك بيني بيشتر در ضبط اين بهره هست .
( 1692 ) 145 / 20 « معويهء عمّار گويذ : از صادق - عليه السّلم - سؤال كردم . . . » .
سنج : تفسير شيخ ابو الفتوح - نوّر اللّه مرقده - ( چ شعرانى ) ، ج 4 ، ص 175 و 176 .
( 1693 ) 146 / 1 « خذاى - تعالى - حورى از بهشت . . . » .
« حور » : كلمهء « حور » به معناى « زيباى بهشتى » در عربى جمع « حوراء » به معناى « زن سفيد پوست