راست آنست كه « سر » ، در اينجا ، مضاف و « گردنان » ، مضاف اليه است ؛ مفيد معنا هم هست .
« گردنان » : بزرگان و صاحبقدرتان و سران باشند ( برهان ) ( آنندراج ) .
« خداوند گردنان را كه وى از ايشان با رنج بود گرفت و به بندى آورد » ( تاريخ بيهقى ) .
« بسا يوسفان را كه در چاه بست * بسا گردنان را كه گردن شكست » ( نظامى ) « سرگردنان شاه گردون گراى * ز پرگار موكب تهى كرد جاى » ( نظامى ) « آن از همه گردنان سر نامه * و ان از همه سر كشان سر دفتر » ( مسعود سعد ) « بنازند فردا تواضع كنان * نگون از خجالت سرگردنان » ( سعدى ) « سروران را بىسبب مىكرد حبس * گردنان را بىخطر سر ميبريد » ( حافظ ) ( نقل بگزينش از : لغتنامهء دهخدا ) .
« برداشتن سر » همان برگرفتن سر و كنايه از كشتن و از ميان بردن است ، و بريدن سر .
« ز توران كجا يافت برداشت سر * برانداخت آن مرز را سر بسر » .
( فردوسى ) « كه با شاه ما را دهد آشتى * بخواب اندرون سرش برداشتى » .
( فردوسى ) « شمشيرها كشيدند و سر وى برداشتند » ( تاريخ بخارا ) .
( نقل بگزينش از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 1571 ) 126 / 4 « مصافى » .
چنين است در دستنوشت به پيش ميم .
( 1572 ) 126 / 5
« لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار » .
در دستنوشت : « ذو الفقار » .
نگر : القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 158 .
نازمايهء شيعه ، علّامهء حلّى ، - طاب ثراه - در كتاب كشف اليقين في فضائل امير المؤمنين عليه السّلام ( تحقيق على آل كوثر ، ص 103 ) گويد :
« و نزل جبرئيل في يوم بدر ، و هو يقول و سمعه المسلمون كافّة : لا سيف إلّا ذو الفقار ، و لا فتى إلّا علىّ . »
فاضل محقّق ، آقاى على آل كوثر ، در حاشية ( همان كتاب ، همان رويهء ) ذيل اين مطلب نوشتهاند :
« رواه ابن عساكر في تاريخ دمشق من ترجمة الامام علىّ - عليه السّلام - ج 1 ص 158 في الحديث 197 عن أبى جعفر محمّد بن على ، قال : نادى مناد في السماء يوم بدر يقال له : رضوان : لا سيف إلّا ذو الفقار ، و لا
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٥٩١