( 721 ) 33 / 9 « ياد دهذ » .
« ياد دادن » : ياد آورى كردن ، تذكير ، متذكّر شدن ، به ياد آوردن .
« همى خواست بردن بر كيقباد * دهد جنگ روز نخستينش ياد » ( فردوسى ) « مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحري ياد دهش عهد قديم » ( حافظ ) « در كنار بوستان مجموعهء رنگين گل * صائب از أوراق ديوان تو يادم مىدهد » ( صائب ) ( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 722 ) 33 / 10 « ابن عيينه » .
در دستنوشت سكون بر ياء نخستين است ، نه دومين ؛ شايد حركتگذارى به قلمى ديگر باشد .
« ابن عيينه » : مراد سفيان بن عيينة است . نگر : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 683 . مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى - أعلى اللّه مقامه - در بارهء او نوشته است : « ابن عيينه : سفيان الكوفي المكي تابعي التّابعين يظهر من بعض الرّوايات انحرافه عن مولانا الصّادق - عليه السّلام - ، . . . توفّى غرة رجب سنة 198 بمكة و دفن بالحجون .
( هديّة الأحباب ، ص 90 و 91 ) .
ولادتش به سال 107 ه . ق . بوده است . ( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، بخش اعلام ) .
( 723 ) 33 / 13 « تكتبوه » .
در دستنوشت اشتباها « يكتبوه » نوشته شده است كه از روى قرآن كريم إصلاح شد .
( 724 ) 33 / 15 « و گفتهاند » .
در دستنوشت چندان روشن نيست ؛ به ويژه « و » در « و گفتهاند » أساسا حدسى نوشته شد .
( 725 ) 33 / 16 « تداينتم بدين » .
ادامهاش را نتوانستيم در دستنوشت بخوانيم ؛ زين رو در همين جا گيومه را بستيم . شايد در قسمت ناپيدا هنوز نقل عبارت قرآنى ادامه داشته است .
( 726 ) 33 / 19
« وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ »
.
الجنّ / 15 .
( 727 ) 33 / 27 « إشهاد » .
« إشهاد » : « الاشهاد : گواه كردن و حاضر كردن ، . . . » ( كتاب المصادر ، ص 452 ) . ( نيز : نگر : لسان التّنزيل ، ص 58 ) .
« إشهاد » را پيشينيان به « گواه كردن ، گواه برگرفتن ( و نيز : گواه ور گرفتن ) گواه فرا گرفتن ، و . . . » ترجمه كردهاند . ( نگر : فرهنگنامهء قرآنى ، ج 1 ، ص 159 ) .
( 728 ) 33 / 27 « اموال » .
در عكس دستنوشت كاملا روشن نيست . از درستى قرائت مطمئن نيستم .
( 729 ) 34 / 1 « شعبى » .
« شعبى » : مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى ، محدّث و الاقدر - نوّر اللّه مرقده - ، نوشته است : « الشعبي -