دستنوشت خوانده مىشوند باشد . البتّه ممكن است « پاديز » هم باشد كه گونهء ديگر همان واژه است . به هر حال خواندن سه حرف واپسين ، ما را دست نمىدهد - و اللّه أعلم .
لفظ « پاديز » را - كه درين يادداشت از آن سخن گفته شد - ببينيد در : ممالك و مسالك ، به اهتمام ايرج افشار ، مقدّمهء مصحّح .
( 606 ) 25 / 17 « جاريست ( 42 ) در فراخي » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست با كمك يادداشت كاتب در گوشهء زيرين رويهء 42 دستنوشت ( صفحه شمار ) و سنجش و گمان خوانده شد .
( 607 ) 25 / 18 « او را » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست .
( 608 ) 25 / 23 « ديگر بار » .
در دستنوشت كاملا واضح نمىباشد . به نظرم مىرسد كه ضبط دستنوشت « ديگر باز » ( به « زاء » ) باشد .
( 609 ) 25 / 24 و 25 « گفت » . « روزى و » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست . به قرائتم يقين ندارم .
( 610 ) 25 / 25 « از آسمان » .
در دستنوشت كاملا روشن نيست . به قرائت اطمينان ندارم .
( 611 ) 25 / 26 « يا نبىّ » .
« يا » در دستنوشت دو نقطهء نامنظّم دارد . شايد يكى از دو نقطة از آن « يا » نباشد و « با نبىّ » بتوان خواند .
( 612 ) 25 / 26 « سال » .
در دستنوشت بس ناواضح است ؛ به گمان ، چنين خوانديم .
( 613 ) 25 / 26 « فانظر » .
در دستنوشت دو حرف اوّل پيدا نيست و آسيب ديده . از روى قرآن كريم نوشتيم .
( 614 ) 26 / 1 « خوذ نظر كن » .
در دستنوشت ناواضح است .
( 615 ) 26 / 1 « تغيّر » .
در دستنوشت سخن ناروشن است . گمان دارم ضبط دستنوشت « تغيير » يا « تغيّر » باشد - و اللّه أعلم بالصّواب .
ما « تغيّر » را برگزيديم - در سنجش با سطور نخستين رويهء ديگر دستنوشت و نيز به اين اعتبار كه ريخت منعكس در عكس ما ( گ . ) به « تغيّر » بيشتر مىماند .
( 616 ) 26 / 2 « خرش » تا « مرده » .
در دستنوشت چندان روشن نيست . به قرائتم اطمينان ندارم .
( 617 ) 26 / 3 « تغيّر نيافته است » .
در دستنوشت از « است » جز « الف » پيدا نيست . به گمان ، چنين خوانديم .
( 618 ) 26 / 4 « ريزيذه » .
« ريزيدن » : خرد شدن ، پوسيدن ، متلاشى شدن ، پاشيده شدن و ريز ريز شدن .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٥٨