تناسبش با « باديه » گوشهء چشم داشته است . از همين دست است « شوكت خار » در شعر حافظ و . . . .
( 338 ) 13 / 4 « از غزو » .
بر زاء « از » در دستنوشت ، علاوه بر سكون ، زبر هم گذاشته شده ! ( 339 ) 13 / 7 « ترا بتحوّل قبله نفرموذهاند » .
يكى از معاني « فرمودن » ، « دستور دادن و امر كردن » است و از ريختهايى كه قدما ازين مصدر ( و افعالش ) به كار مىبردهاند « فرمودن كسى به كارى » است كه به معناى « دستور دادن به كسى تا آن كار را انجام دهد » مىباشد .
هر آنكست كه به آزار خلق فرمايد * عدوى مملكتست آن به كشتنش فرماى ( سعدى ) ( شاهد به نقل از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 340 ) 13 / 8 « مىخواهى » .
در دستنوشت روشن نيست ، و به صحّت قرائت ، يقين ندارم .
( 341 ) 13 / 10 « انتظار مىكرديم » .
« انتظار كردن » : منتظر بودن ، انتظار كشيدن .
« انتظار مىكردم تا مگر در اثناى محاورت از تو كلمهاى زايد » ( كليله ) .
« هر كو عمل نكرد و عنايت اميد داشت * دانه نكشت ابله و دخل انتظار كرد » ( سعدى ) ( لغتنامهء دهخدا ) .
مصنّف - عليه الرّحمة - « انتظار كردن » را در اثر ديگرش ، بلابل القلاقل ، نيز به كار برده است ( دستنوشت ، رويههاى 145 و 179 - بر بنياد شماره گذارى عكس موجود نزد ما ) ( 342 ) 13 / 11 « بيتي » .
نمىدانم درست خواندهام يا نه ؟ در دستنوشت روشن نيست . ريختى كه در دستنوشت ديده مىشود يادآور ريخت « زمينى » هم هست .
( 343 ) 13 / 12 « فرستاذهايم » .
در دستنوشت روشن نيست .
( 344 ) 13 / 22 « و گفتند » .
اين عبارت در دستنوشت دو بار نوشته شده است ؛ به نظر مىرسد يك بار آن سهو القلم باشد .
( 345 ) 13 / 24 « معجز » .
معجزه ، امرى خارق عادت از سوى پيغامبران - عليهم السّلام - كه مردم عادى از آوردن نظيرش عاجز باشند .
خرق عادت اگر از پيغامبر عليه السّلام صادر شود « معجزه » ( يا : معجز ) گفته مىشود و اگر از ولى صادر شود « كرامت » و اگر از كافر صادر گردد « استدراج » .
( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، ذيل « معجز » و « معجزه » ) .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٢٦