الانعام ، و اعراف ، و توبة ؛ و گفتهاند : يونس ؛ و « طول » جمع « طولى » است - چون كبرى و كبر - ؛ و « مثاني » ش از آن جهت . خواند كى قصص در آن مثنّى است ؛ و تثنيه اضافت مثل شيء بوذ بشيء .
قول سيؤم آنست كى « مثاني » جميع قرآنست - چنانك فرموذ :
« كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ »
2327 .
قول چهارم آنست كى « مثاني » معاني قرآنست ؛ و آن هفت است : ( 703 ) امر و نهى و تبشير و إنذار و ضرب أمثال و تعداد نعم و اخبار قرون .
قول پنجم كرامتي است كى خذاى - تعالى - رسول را 2328 به آن گرامى گردانيذه است .
« وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ »
عظيم قدر است از حضرت خذاى - تعالى - ؛ خذاى - تعالى - منّت نهاذ بر رسول بفاتحة الكتاب خاصّ يا بسبع الطّول همچنانك منّت نهاذ بر وى بجميع قرآن .
زجّاج گويذ : « من » تبيين راست ؛ و گفتهاند : تبعيض راست .
« وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ »
وقتى بر خاطر رسول - عليه السّلم - بگذشت كى نظر به دنيا كنذ ؛ خذاى - تعالى - او را از آن نهى فرموذ تا به دنيا رغبت نكنذ : اى محمّد ! چشمها به دنيا باز مكن كى زندگانى داذهايم به آن قومي را از كفّار كى تمنّاء آن دارند .
رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رغبت از دنيا بگردانيذ .
انس گويذ : 2329 در فصل بهار شترى چند بر رسول گذر كردند . رسول - عليه السّلم - چشم بآستين مبارك بپوشيذ و گفت : خذاى - تعالى - مرا به اين امر فرموذه است ؛ پس اين آيت بخواند .
« أَزْواجاً مِنْهُمْ »
يعنى در نعم مثل يكديگر باشند ؛ و گفتهاند : « أزواجا » اى اغنياء ، يعنى توانگران ؛ و گفتهاند : اصناف جهوذ و ترسا ( 704 ) و مشرك 2330 ؛ و گفتهاند : مردان كى زنان با ايشان باشند و آن 2330 بمنزلت أعطينا اثنين اثنين است ، منهم ذكر و أنثى .
« وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ »
و اندوه مبر بر ايشان بآنچ ايشان بكفر باز مىگردند ؛ و گفتهاند : اندوه مبر بآنچ ايشانرا نعمت دادهام و ترا ندادهام ؛ و اين وجه بعيد است كى رسول - عليه السّلم - هرگز غم دنيا نخورد .
« وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
يعنى جانب خود با مؤمنان نرم دار و با ايشان رفق كن و جناح آدمى جانب اوست ؛
« وَ اضْمُمْ 2331 يَدَكَ إِلى جَناحِكَ »
ازينجا است ؛ و مراد از آن هم جانب است ؛ يعنى با ايشان تواضع كن تا ترا دوست دارند و هم نشين تو باشند و از تو نرمند .