ملكي بيافرينذ ؛ خذايرا تسبيح و تهليل مىكنذ و ثواب آن در ديوان اين مؤمن كى از حلال غسل كرده است مىنويسند تا روز قيامت .
عبد اللّه عباس گويذ : خذاى - تعالى - هيچ خلقي عزيزتر و شريفتر از محمّد - عليه السّلم - نيافريذ زيرا كى به حيات هيچ كس قسم ياذ نكرد الّا بحياة او ، و اين دليل است بر تفضيل و تعظيم و تكريم او بر غير او .
و « عمر » و « عمر » مدة بقاء حى است ؛ و استعمال نكنند اين لام را الّا مفتوح ؛ و « لعمرك » مرفوع است بابتدا و خبرش محذوفست . تقديرش چنين است : لعمرك قسمي ، يعنى زندگانى تو سوگند من است ؛ و بعضى گفتهاند : معنىاش « و حقك » است - چنانك گويى : لعمرو اللّه ، اى و حقّه .
« فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ »
عذاب ايشانرا فرا گرفت در وقت طلوع آفتاب .
« مشرقين » منصوبست به حال .
قوله - تعالى - :
[ سوره الحجر ( 15 ) : آيه 85 ]
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ( 85 )
يعنى خلايق را نيافريذيم الا بعدل و انصاف ؛ هلاك نگردانيم ازين قوم هيچ كس را الّا بعد از اقامت حجّت بر ايشان .
« وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ »
روز جزا نزديك است - يعنى قيامت -
« فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ »
از ايشان اعراض كن اعراض كردنى نيكو . بآيت سيف ( 702 ) منسوخ شذ .
« إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ »
بدرستى كى خذاوند و پروردگار تو - اى محمّد ! - بسيار آفرين است در جميع موجودات و عليم 2324 است بأحوال ايشان .
« وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي »
درين آيت پنج قول گفتهاند :
اوّل امير المؤمنين گويذ - عليه السّلم - :
« وَ لَقَدْ 2325 آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي »
فاتحة الكتابست 2326 ؛ و بيشتر مفسران بريناند ؛ و « مثاني » ش از آن جهت گويند كى دو بار منزل شذه است ، يك بار بمكة و يك بار بمدينة ؛ و گفتهاند : از آن جهت نام فاتحه « مثاني » نهاذ كى كلمات آن مثنّى است ؛ و گفتهاند : از آن جهت كى أول آن ثناء خذاى - تعالى - است ؛ و گفتهاند : از آنش « مثاني » خواند كى در هر نمازى مثنّى مىشوذ .
قول دوم آنست كى « مثاني » سبع الطّول است : البقرة ، و آل عمران ، و نسا ، و مائده ، و