داشته ، ايجازا من غير إخلال ، سخن كوتاه كرده است بىآنك خللي در معنى واقع شوذ ؛ و گفتهاند : هيچ حذف نكرده است ؛ و اين معنى بعيد نيست و بغايت پسنديذه است زيرا كى يعقوب پيغمبرى مرسل بوذ ؛ شايذ كى بطريق اعجاز ديوارهاى قريه با وى بسخن آيذ .
مراد ايشان از گفتن
« وَ سْئَلِ 2222 الْقَرْيَةَ »
اين بوذ تا به هيچ تأويل محتاج نشويم و حكم لفظ آيت - كما جاء - برانيم .
« وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها »
و جماعتي از اهل كنعان با ايشان بوذند . اشارة مىكنند كى ازيشان ( 622 ) كيفيّت اين ماجرا باز پرس و « عير » اشتر بوذ ؛ و گفتهاند : كاروانى از خران ؛ و « عير » در اشتر بمجاز استعمال كنند و « عير » خرگور بوذ .
« وَ إِنَّا لَصادِقُونَ »
و ما راستگويانيم ؛ و آن تأكيدى است كى جارى مجراي قسم است .
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً »
چون برادران باز گشتند و نزد يعقوب آمذند و اين احوال با وى باز گفتند : و از قصّه او را خبر داذند ، اتّهمهم و
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً »
يعقوب گفت : اين كاريست كى نفس شما در نظر شما آراسته كرده است و ايشانرا متّهم داشت ؛ و گفتهاند : بر شما آسان كرده است . ابن عيسى گويذ : التّسويل حديث النّفس بما تطمع فيه و منه السّول غير مهموز و هو المنى ، يعنى « تسويل » حديث نفس بوذ بهرچ در آن طمع كنذ و « سول » بىهمزه از وى مشتق بوذ و آن آرزو بوذ .
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
اى فامرى صبر جميل ، كار من صبري جميل است ؛ و گفتهاند : صبر جميل اولى و أمثل 2223 بوذ ؛ و صبر جميل آن بوذ كى جزع در آن نباشذ و شكايت در آن صورت نبندذ .
« عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً »
يريد يوسف و بنيامين ، و مرادش ازين يوسف و بنيامين است .
« إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ »
كى او عالم است به حال من ( 623 )
« الْحَكِيمُ »
حكيم است در تدبير خوذ .
« وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ »
اى اعرض عنهم ، از فرزندان 2224 اعراض كرد ؛ و التّولّى الانصراف عن الشيء بالوجه ، و « تولّى » بگردانيذن روى بوذ از چيزى .
ابن عباس گويذ : از رسول شنيذم - صلّى اللّه عليه و آله -
انّه قال : لم يعط 2225 احد من الأمم انا للّه و انّا اليه راجعون الّا امّة محمّد ، الا ترى انّ يعقوب حين اصابه ما أصاب لم يسترجع ؛ انما
« قالَ : يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
؛ هيچ كس را از امت پيشين
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
نداذند