تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
گفتند : به خدا كى ما از ديار خوذ قصد اين ديار نكرديم تا درين زمين فساد كنيم و ما از زمرهء دزدان نيستيم . التّاء بدل من الواو و الواو بدل من الباء ، يعنى در قسم ، و خصّ اسم اللّه به و فيه معنى التعجّب ، و نام خذاى - تعالى - به آن مخصوص كرد و معنى تعجّب در آنست ؛ و اين از آن جهت گفتند كى هر وقت كى بآباذانى مىرسيذند دهن چهار پايان بمىبستند ، كى لا يتناول من حروث النّاس و كان قد عرف ذلك منهم ، تا زراعت مردم تناول نكنند و اين از ايشان شناخته بوذند ؛ و گفته‌اند : زيرا كى ايشان ( 609 ) رد كردند آنچ در رحل ايشان بوذ ، و هذا لا يليق بالسّراق ، اين احوال مناسب و لايق دزدان نيست
« قالُوا فَما جَزاؤُهُ »
گفتند : عقوبت دزد چى باشذ ؟ ؛ و گفته‌اند : جزاء دزدى چباشذ ؟
« إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ »
في قولكم ما كنا سارقين ، اگر شما دروغ زن باشيذ . . . . . . . 2206 گفتيذ ما دزد نيستيم .
« قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ »
اى جزاؤه أخذ من وجد في رحله رقا فهو جزاؤه عندنا و كان عند آل يعقوب من يسرق يسترق ، يعنى گفتند : جزاء آنكس كى صاع در رحل وى بيابند أخذ وى بوذ يعنى او را نزد خوذ 2207 باز بايذ گرفتن ، و نزد آل يعقوب حد اين چنين قضيّه آن بوذ كى هر كس كى دزدى كنذ بنده شوذ و نزد اهل مصر آن بوذ كى او را بزنند و غرامت بستانند ؛ و آن را از اعراب دو تقدير بوذ : أول آنست كى رفع بوذ بابتدا و
« مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ »
خبر مبتدا بوذ و لا بد آن را اضمارى ببايذ تا در تصحيح مؤتلف شوند : جزاؤه استرقاق من وجد في رحله اى جزاؤه ذاته ، يعنى هر كس كى در رحل وى اين صاع بيابند جزاى وى ذات وى باشذ 2208 كى بمذلّت بندگى مشغول شوذ و « من » بمعنى « الّذى » بوذ و فا در لفظ « فهو جزاؤه » از پى عطف جمله ( 610 ) بر جمله است ؛ و دوم آنست كى « جزاؤه » مرفوع است بابتدا و
« مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ »
مبتداء ثانى است و « فهو جزاؤه » خبر مبتداست و عايد بمبتداء اوّل عين مبتداست ؛ تقول : زيد ضربت زيدا تريد ضربته ؛ و « من » به اين وجه محتمل است به دو وجه : أول آنك شرط بوذ و « فا » از پى جزا دخول يافت ؛ وجه دوم آنك بمعنى « الّذى » بوذ و « فا » از جهت تضمّن مبتداء معنى . . . 2209 دخول يافت .
« كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ »
جزاى دزدان چنين بوذ .
« فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ »
مؤذّن زعيم ابتدا كرد برخت جستن ايشان ؛ و گفته‌اند : ردّوهم الى مصر فبدأ يوسف واحدا واحدا ، ايشانرا بمصر باز گردانيذند و يوسف - عليه السّلم - رختهاى ايشان يكان يكان بجست
« قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ »
پيش از رخت بنيامين ، دفعا للرّيبة ، و اين از