تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ما رأيت كاليوم ذئبا حكيما أكل ابني و لم تخرّق عليه قميصه ؛ و محتمل است كى يعقوب - عليه السّلم - در آن حالت خرّم شد زيرا كى پيراهن تكذيب ايشان كرد .
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
اى اولى و أفضل ، درين معرض صبر اوليتر و فاضلتر ؛ و گفته‌اند : غايت اين كار صبر جميل است .
« وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ »
خذاى - تعالى - يارى دهنده است مرا بر آنچ شما وصف مىكنيذ . قوله - تعالى - :

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 19 ]

وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 19 ) 2118 . و هم المسافرون يسيرون من ارض الى ارض ، يعنى « سيّاره » عبارتيست از مسافران كى از زمينى بزمينى روند ؛ يعنى كاروانى بسر چاه رسيذ و مالك ذعر در ميان ايشان بوذ
« فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ »
من يرد الماء ليستقى منه ، ( 548 ) كسى را بطلب آب فرستادند تا ايشانرا آب آن چاه آب دهد
« فَأَدْلى دَلْوَهُ »
أرسل الدّلو ليملأها ، دلو بچاه فرو فرستاد تا پر آب كند
« قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
چون دلو بر كشيد ، فتشبّث بها يوسف ، يوسف دست در آن زد ، فلمّا رآه ، چون او را بديذ ،
« قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
اى بشّر المدلى نفسه ، يعنى اين شخص كى دلوي مىكشيذ نفس خوذ را بديدن يوسف بشارة داد ؛ و گفته‌اند : اصحاب خود را بشارة داذ كى اينك غلامى يافتم ؛ و گفته‌اند : « بشرى » اسم صاحب اين مدلى بوذ ، ناداه يخبره خبر الغلام ، او را ندا كرد و از غلام او را خبر داذ . و در « بشراى » دو قراءة است : أول اضافت بياء متكلّم و فتحهء آن ؛ و دوم افراد و چون اضافت كنى الف در حكم نصب بوذ چنانك : « يا عبد اللّه » ؛ و گفته‌اند : در حكم كسر بوذ چون ميم « غلامى » ؛ و « يا بشراى » - به سكون يا - خوانده‌اند ؛ و « يا بشرىّ » - بتشديد يا - خوانده‌اند ؛ و آنكس كى بافراد مىخواند جايز بوذ كى در محلّ نصب بوذ زيرا كى نكره است ، و جايز بود كى مضموم باشذ 2119 ؛ و اگر آن را اسم علم سازى - چنانك پيش ازين گفتيم - مضموم بوذ ؛ و كوفيان حذف منادى جايز داشته‌اند ( 549 ) ؛ و تقديرش چنين بوذ : يا قوم بشراى ، اى هذا غلام .
« وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً »
« اسرار » 2120 ضدّ إعلان بوذ و « بضاعت » قطعهء از مال باشذ ؛ قالوا سرّا : نجعله للتّجارة ، در سرّ با يكديگر گفتند : اين را بضاعت تجارت سازيم ؛ و آن مشتقّ است از : بضعته و منه المبضع ؛ و در ضمير « و اسرّوه » دو وجه گفته‌اند :