تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
خوذ نظر كن 614
« وَ شَرابِكَ »
بعصير يا شير يا آب نگر
« لَمْ يَتَسَنَّهْ »
تغيّر 615 نيافته است
« وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ »
و بخر خوذ نظر كن . . . . . . خرش زنده بوذ ، و گفته‌اند : خر مرده 616 بوذ ، يعنى : ( 43 ) . . . . . . . . . كى بعد از مرگ تغيّر نيافته است 617 چنانك طعام و شراب تغيّر نيافته است و اين خارج عادتست ، و گفته‌اند : بخر نگر كى ريزيده 618 و پوسيذه است و پيوندها 619 و استخوانهاء او متفّرق گشته است چگونه آن را جمع مىكنم و زنده مىگردانم .
« وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ »
و ترا آيتي گردانيذم مردم را ؛ و « آيت » از آن جهت فرموذ كى او را بعد از آنك صد سال ميرانيذه بوذ 620 چرا 621 زنده گردانيذ و فرزند فرزند او پير بوذ ؛ و « واو » در
« وَ لِنَجْعَلَكَ »
واو عطف است بر مضمرى ، و آن مضمر چنين بوذ كى 622 : احييناك لترى كيفيّة الأحياء و لنجعلك آية ، يعنى : ترا زنده گردانيذيم تا تو كيفيّة زنده گردانيذن 623 مشاهده كنى و تو آيتي باشى مردم را .
« وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ »
و بنگر به استخوانهاء خر خوذ ، و اين به آن وجه است كى خر را 624 مرده مىنهذ 625 . عزير نظر كرد . استخوانهاء پوسيذه . . . سپيذ 626 ديذ . اوّل استخوانهاء ديك 627 خر درهم پيوسته شذ 628 . 629 بعد از آن رانها و ساقها ، بعد از آن استخوانهاء پشت 630 و پهلو ، بعد از آن شانها و بازوها و دستها بر آن پديذ آمذ 631 ( 44 ) ، بعد از آن دهن و روى و زبان ظاهر شذ ، بعد از آن گوشت بر آن بررويانيذ 632 ؛ و گفته‌اند : باستخوانهاء نفس خوذ نگر ؛ و اوّل چيزى كى از جسم عزير - عليه السّلم - زنده گردانيذ چشمهاء 633 وى بوذ ، و اين از آن جهت فرموذ تا بآفريذن ساير بدن خوذ نظر كنذ ، و چنان نيكوتر بوذكى گوييم : أول چشم و دل او زنده كرد ، زيرا كى چشم ادراك بدل توانذ كرد و بى دل او را حسّ نبوذ ، و قول اوّل اوليتر 634 و صحيح ترست ، زيرا كى اوّل عزير را زنده كرد پس با وى خطاب فرموذ و گفت :
« كَمْ لَبِثْتَ »
تا بعد از خطاب أجابت توانست كردن بآنچ گفت :
« لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ »
زيرا كى ريزيذه و پوسيذه چگونه محلّ خطاب و جواب بوذ ؟ قوله :
« كَيْفَ نُنْشِزُها »
كى چگونه زنده مىگردانيم ، و « ننشزها » بزين خوانده‌اند ، و معنى آن بوذكى : بنگر كى چگونه بعضى به بعضى مىپيونديم .
« ثُمَّ نَكْسُوها »
پس استخوانها را به گوشت و پوست چگونه مىپوشانيم
« فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ »
چون بر وى ظاهر شذ كى ما مرده چگونه زنده گردانيم
« قالَ »
گفت ، يعنى : عزير - عليه السّلم - ،
« أَعْلَمُ »
مىدانم و مرا يقين شذ ( 45 )
« أَنَّ اللَّهَ عَلى 635 كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
كى خذاى - تعالى - بر مرده زنده كردن
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 26 | جويا جهانبخش / أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ