تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
و رعايت خود بداشت و چشم دشمن را نابينا از ديدن آنها كرد ! برخى گفته‌اند كه ايشان را در غار خفته بديدند ولى هيچ كس از آنها طاقت آن نداشت كه در درون غار شود ! پس دقيانوس گفت : چون منظور ما هلاك آنان است جلو درب غار را با سنگ برآريد تا از گرسنگى و تشنگى و بىهوائى هلاك شوند ! پس چنان كردند و بازگشتند ولى خداوند نسيم فرح‌بخش از سقف غار به آنها مىفرستاد ! در خاتمه نوشته‌اند : دو نفر مرد باايمان كه ايمان خود را از دقيانوس پنهان داشته بودند لوحى از روى آماده كرده و شرح حال هشت نفر را بر آن نوشتند و در غار نصب كردند تا كسانى كه از حال آنان در آينده آگاه مىشوند آنان را بشناسند كه اهل ايمانند و از كفر گريخته و به غار پناهنده شدند .

تفسير لفظى [ آيات 13 الى 22 ]

13 -
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً .
ما بر تو ( اى محمّد ) خبر ايشان را به راستى مىخوانيم ، آنان جوانى چند بودند كه به خداوند ايمان آورده بودند و ما هم ايشان را راه راست افزوديم . 14 -
وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً .
بر دل ايشان رابطهء معرفت و عصمت نهاديم و به الهام ايمان بند بستيم ، آنگاه كه برخاستند ، گفتند : خداى ما پروردگار آسمانها و زمين است و جز او خدائى را نخوانيم كه اگر خوانيم در آن حال كژ و ناسزا و دروغ گفته باشيم . 15 -
هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً .
اينان كسان ما هستند كه جز خداى يگانه خدايان ديگر گرفتند ( و بتان پرستيدند ) چرا بر خدائى اين بتان حجّتى نياوردند ؟ پس كيست ستمكارتر از كسى كه بر خداوند دروغ سازد و دعوى شريك نمايد ؟ 16 -
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقاً .
( در دل ايشان افكنديم ) كه آنگاه كه از قوم خويش دورى جستيد و جدائى گرفتيد و آنچه قوم شما مىپرستيدند جز خداى يگانه بود ، پس ( گفتيم ) در كهف رويد كه خداوند رحمت خود را بر شما گستراند و براى شما آسايشگاه و روزى راحت باز سازد . 17 -
وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ .
و آفتاب را بينى آنگاه كه برآيد ، از تيغ غار آنان بسوى راست بگردد ، و چون غروب كند از سوى چپ واگردد . درحالىكه آنها در گشادى غارند .
ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً .
اين امر از شگفتيهاى خداوند است . هركه را راه نمايد او راه‌يافتهء او است و هركه را گمراه و بيراه كرد ( برحسب شايستگى و استعداد ) ( اى محمّد ) تو هرگز راهيابى براى او نيابى ! 18 -
وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً .
تو پندارى كه ايشان بيدارند و چون چشمهاشان باز بوده ! و حال آنكه در خوابند و ما آنها را از راست به چپ و از چپ به راست مىگردانيم ( تا سالم بمانند ) و سگ آنها دو دست خود را بر درگاه غار گسترانيده ! و اگر تو بر آنها نگرى ، به فراز بازگردى و از ايشان رعب و ترس خواهى داشت . 19 -
وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ .
همچنان ايشان را از خواب بينگيزانيديم تا از يكدگر بپرسند ( از مدّت درنگ خويش در غار ) چنان كه يكى از آنان گفت : چه مدّت درنگ داشتيد ؟ بعضى گفتند يك روز يا نيمروز ! ديگران گفتند خداوند