در متعارف گويند فلان كس در بلائى گرفتار بود كه اگر تو بديدى بىهوش گشتى ! پس خداوند خواست تا مصطفى را بزرگ گرداند تا خلق به چشم بزرگداشت به ايشان نگرند .
عالمان طريقت و خداوندان معرفت گويند : بناى كار تصوّف ( صوفيگرى ) بر روش و سيرت اصحاب كهف نهادهاند كه اساس آن عبارت است از : تحقيق قصد ، و تجريد ارادت و همّت ، و عزلت از خلق ، و اسقاط علاقت ، و اخلاص در دعوت و انابت ، از خود بيزار و از جهان آزاد ، و به حقّ شاد ، از تحكّم خويش و پسند خويش بازرسته و دست نياز به درگاه بىنياز زده ، گهى از صولت هيبت سوزان و گدازان ، گهى در نسيم انس شادان و نازان !
عارفان شيرين گفتار و خداشناسان نازنين رفتار گويند : خداوند با اصحاب كهف آن كرد كه مادر با فرزند كند ، بدينگونه كه : نخست او را گهواره سازد ، پس بخواباند پس بجنباند ، آنگه مگس را پراند ، سپس شير دهد تا بيارامد . خداوند هم با ايشان همان كرد : اوّل غار را برايشان چون گهواره كرد كه
( وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ . . . )
پس آنها را بخوابانيد كه
( فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ . . . )
سپس آنان را بجنبانيد كه
( وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ . . . )
آنگاه رنج آفتاب از آنان دور ساخت كه
( وَ تَرَى الشَّمْسَ . . . )
در آخر آنها را شربت رحمت چشانيد كه
( يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ . . . )
تفسير لفظى [ آيات 23 الى 31 ]
23 -
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً .
مگوى ( اى محمّد ) براى هيچ چيز و هيچ كارى ، كه من فردا خواهم كرد .
24 -
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً .
مگر كه گوئى : اگر خدا بخواهد ، و اگر ( گفتن آن جمله ) را فراموش كردى ، آنگاه كه يادت آمد آن را بگوى ، و بگو : مگر خداوند مرا رهبرى كند مر آنچه را كه راستتر و نيكوتر است از آنچه كه از من مىپرسيد .
25 -
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً .
و آنان در غار خود ماندند در مدّت سيصد سال و نه سال بر آن بيفزودند « 1 » .
26 -
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً .
بگو اى محمّد ، خداوند داناتر است به آن درنگ كه ايشان كردند ، و خداوند راست ناپيداهاى آسمانها و زمين ، چه بينائى و چه شنوائى كه او راست ! نيست آنان را جز خداوند يارى و كسى در حكم خداوند شريك نيست .
27 -
وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً .
بخوان ( اى پيغمبر ) آنچه از سوى خدا به تو پيغام آمد ، سخنان خدا را بدلكنندهاى نيست ، و هرگز جز او پناهى و پشتيوانى نيابى .
28 -
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا .
و شكيبائى ده خويشتن را با كسانى كه خداى خود را هر بامداد و شامگاه مىخوانند و در آنچه مىكنند خدا را مىخواهند و تو دو چشم را از ايشان مگردان كه رموز اين جهانى و آرايش آن را بخواهى !
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً .
و فرمانبردار و سخننيوش مباش كسى را كه ما دل او را از ياد خويش غافل ساختيم و او بر پى هواى نفس خويش ايستاد و كار او تباه شد !
29 -
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها .
و بگو پيغام و سخن راست از جانب خداوند است ، هركه خواهد ايمان آورد و هركه خواهد كافر گردد ، ما براى
هامش
( 1 ) ظاهرا ، نه سال ، تفاوت ماه شمسى و قمرى است كه تقريبا هر صد سال سه سال تفاوت مىكند .