خدا است كه هميشه در روزگار گذشته ميان بندگان بوده و در آنجا ناگرويدگان زيانكار و نوميد ماندند .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 40 آيه 60
60 -
وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ .
آيه . خداوند مىفرمايند : بندگان ، مرا خوانيد تا شما را پاسخ گويم ، اميدها به من برداريد تا اميدتان وفا كنم ، كوشش از بهر من كنيد تا كوششهاتان جزا دهم ، پاسخكنندهء دعاها به عطا منم ، پاسخكنندهء اميدها به وفا منم ، مرا بىغفلت خوانيد تا من هم بىمهلت پاسخ كنم ( گويم ) مرا به اعتذار و تضرّع خوانيد تا شما را به اكرام و تفضّل پاسخ كنم ، مرا به قدر طاقت خوانيد تا شما را به كشف فاقت پاسخ كنم ، مرا به دعا و سؤال خوانيد تا شما را به عطا و نوال پاسخ كنم ، مرا به طاعتهاى موقّت خوانيد تا شما را به ثوابهاى مؤبّد پاسخ كنم .
من آن خداوندم كه از بنده عمل خرد پذيرم و عطاى بزرگ دهم ! كه آن عمل خرد را بزرگ دانم و آن عطاى بزرگ را خرد دانم ، هركه نياز به خدا دارد توانگرش كند ، و هركه ناز به او كند عزيزش گرداند .
پير طريقت گويد : خداوند فرموده : اى عاصيان شكسته ، اى مفلسان درمانده و پاى به گل فروشده ، اى مشتاقان درد زده ، اى دوستان يكدله ، در هر حال كه باشيد غرقهء لطف و عطايا ، خستهء تير بلا ، همه ما را خوانيد ، همه ما را دانيد ، گرد ما گرديد ، عزّت از ما جوئيد ، قرب ما خواهيد . رونق انجمن عزيزان قرب ما است ، و جمال محفل دوستان حضور ما است ، هرجا سه گدا به هم فراز آمدند قرب حضرت ما آنجا جوئيد !
هرجا درد زدهاى ، دمى گرم برآورد ، نسيم قرب حضرت ما از آن دم طلبيد ، و هر كجا غمزدهاى آهى كشيد ( كرد ) خود را زير آه آن غمگين قرار دهيد !
نيز فرموده : اى ملاء اعلى ، چندين هزار سال عبادت كرديد و به آواز تقديس خويش ، پاكى ما را ياد كرديد ، ليكن از نسيم وصال ما آگاهى نداريد ! اى گدايان برهنهء بينوا ، عبادت فرشتگان نداريد ، نواى كرّ و بيان ( فرشتگان مقرّب ) نداريد ، سرمايهء روحانيان نداريد ، لكن يك ذرّه سوز عشق داريد ، آن يك ذرّه نور عشق شما را به عبادت چندين هزار سالهء فرشتگان و تسبيحخوانى روحانيان ندهيم . چنين است اثر سوز عشق پاك !
سوره 40 آيه 64
64 -
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً .
آيه . اين باز نعمتى و لطفى ديگر است كه به ياد بنده مىآورد و راه بندگى بر او روشن مىدارد و آثار كرامت و دلائل قدرت به وى مىنمايد و منّت بر او مىنهد و مىفرمايد :
آسمان و زمين را كه آفريدم از بهر تو آفريدم ، زمين قرارگاه تو كردم ، آسمان نظرگاه تو ساختم ، اگر گاهگاه نظر سوى آسمان نبودى « 1 » ، آسمان اين تشريف از كجا يافتى ؟ و اگر زمين خيمهگاه جلال سلطنت تو نبودى ، اين نوازش كى ديدى ؟ نور ماه و پرتو آفتاب و زيبائى ستارگان جمله براى تو است ! آفتاب گرمكنندهء تو ، ماه شمع تو ، ستاره دليل تو ، آسمان سقف تو ، زمين بساط تو « 2 » . فردا كه تو نباشى ، آن سقف فروگشايد ، اين بساط درنوردد ، آن ستارگان فروريزند ، بساطى كه بهر دوست گستردند چون دوست رفت ناچار برچينند ، بندهء من ، آسمان آفريدم كه تو را آب دهد « 3 » زيرا امروز روز حجاب است واسطه ناچار است ! امّا فردا كه روز مشاهدت است واسطه به كار نايد .
هامش
( 1 ) اشاره به آيهءوَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ .( 2 ) اشاره به آيهءوَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ .( 3 ) اشاره به آيهءوَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً . *