آرى ، هركه وصل ما خواهد ناچار بايد بار محنت كشيدن و شربت اندوه چشيدن !
آسيه زن فرعون ، حق را خواست و تقرّب او را طلب كرد ، او را چهار ميخ كردند ! و در چشم وى ميخ آهنين فروكردند و او در ان عذاب مىخنديد و شادمانى همىكرد و به زبان حال مىگفت :
هرجا كه مراد حاصل آيد * يك خار به از هزار خرماست !
بشر حافى گويد : از بازار بغداد مىگذشتم ، يكى را هزار تازيانه بزدند كه آه نكرد ! آنگاه او را به زندان بردند ، از پى وى برفتم پرسيدم اين زخم بهر چه بود ؟ گفت : از بهر آنكه شيفتهء عشقم ! گفتم چرا زارى نكردى تا تخفيف دهند ؟
گفت : معشوقم به نظاره بود ! به مشاهدهء معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى آزار بدن نداشتم ، گفتم آن دم كه به ديدار بزرگترين معشوق رسيده بودى چون بودى ؟ همان دم نعرهاى بزد و جان نثار اين سخن كرد !
[ آيات 161 - 158 ]
( تفسير لفظى )
158 -
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ .
صفا و مروه از شعارهاى خانهء خدا است ، پس هركس آهنگ حج كند يا به زيارت عمرهء خانهء خدا رود بر او تنگى نيست كه ميان آن دو كوه طواف كند و هركس از خواست دل خويش و با طوع و رغبت طواف كند بداند كه خدا سپاس دار و داناست « 1 » .
159 -
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ .
كسانى كه پنهان مىدارند آنچه را كه ما فرستاديم از نشانهاى پيدا و پيغامهاى روشن و راهنمونى ، پس از آنكه ما براى مردم بيان كرديم در نامهء خويش ، خداوند ايشان را لعنت كند و لعنت لعنتگران هم به ايشان مىرسد .
160 -
إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ .
مگر آنان كه توبه كردند و اصلاح كردند و پنهان كرده را پيدا كردند ، اينانند كه توبهشان را مىپذيرم و منم خداوند توبهپذير و مهربان .
161 -
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ .
آنان كه كافر شدند و مردند و بر كفر خويش بودند ، لعنت خدا و فرشتگان و مردمان بر آنها است .
( تفسير ادبى و عرفانى )
158 -
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ . . . :
اشارت به صفا و دل دوستان در مقام معرفت ، و مروه اشارت است به مروّت عارفان در راه خدمت ، مىگويد اين صفوت و مروّت در نهاد بشريّت نشانهء توانائى و دانائى خداوند است ، نه عجب
هامش
( 1 ) صفا سنگ سپيد و سختى است و مروه سنگ سياه و سست مفسران نوشتهاند چون آدم و حوا آنجا رسيدند آدم به كوه صفا شد و حوا به كوه مروه ، و آن دو كوه بنام آن دو نفر خواندند كه صفا از صفى ( صفت آدم ) و مروه از مرأة ( زن ) آمده و نيز نوشتهاند چون اسماعيل در آنجا گرسنه و تشنه شد تنها برخاست و به كوه صفا رفت كسى را نيافت به كوه مروه شتافت كسى را نديد و اين كار را هفت بار تكرار كرد اين است كه خداوند به مباركى قدم او سعى ميان صفا و مروه را بر مسلمانان واجب كرد .