تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
در يكى عبادتى ، در يكى پندارى ، اين همه در آنها انداخت تا خلق بدان مشغول شدند ، اين بود كه مردم دنيا محجوب دنيا شدند و اهل آخرت محجوب آخرت . پير طريقت گفت : آب‌خور مىشناسم ولى خوردن نمىيارم ، دل تشنه در آرزوى قطره‌اى مىزارم ، مشك آب مرا سيراب نكند كه در طلب دريايم - به هزار چشمه و جوى گذر كردم باشد كه دريا يابم ، در آتش غريق ديده‌اى ؟ من همانم ! در دريا تشنه ديده‌اى ؟ من همانم ، راستى مانندهء حيرانى در بيابانم ، همىگويم فريادرس كه از دست بىدلى به فغانم !

[ آيات 157 - 152 ]

( تفسير لفظى )

152 -
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ .
پس مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم و مرا سپاس داريد و در من ناسپاس نباشيد و كفران نعمت نكنيد . 153 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ .
اى كسانى كه ايمان آورديد يارى جوئيد به نماز و شكيبائى كه خدا با شكيبايان است . 154 -
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ .
مگوئيد كشته‌شدگان در راه حق مردگانند بلكه زندگانند و لكن شما نمىدانيد . 155 -
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ .
ما ناچار شما را بيازمائيم به ترس و گرسنگى و كاستن مالها و تنها و بشارت ده شكيبايان را . 156 -
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
كسانى كه هرگاه به ايشان مصيبتى رسد گويند : ما از آن خداونديم و بازگشت ما بسوى او است ! 157 -
أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ .
برايشان است درودهاى خداوندى و بخشايش او ، و ايشان راست‌راهانند !

( تفسير ادبى و عرفانى )

152 -
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ . . . :
اين است ياد دوست مهربان ، آسايش دل و غذاى جان ، ياد او گوى است و انسش چوگان ، گل او سوز و شناسائى بوستان ، اين نه ياد زبان است كه تو دانى ، كه آن در درون جان است . روزگارى بر بو يزيد گذشت كه ذكر زبان كمتر كردى ، چون او را پرسيدند ؟ گفت : عجب دارم از اين ياد زبان ، عجب‌تر ازين كو بيگانه است ! بيگانه چه كند در ميان ، كه ياد او است خود در ميان جان .
در قصهء عشق تو بسى مشكلهاست * من با تو بهم ، ميان ما منزلهاست !
پير طريقت در مناجات گويد : خداوندا ، يادت چون كنم كه خود در يادى و بنده را از فراموشى فريادى ، خداوندا ، هركه در رسيد غمان وى برسيد ، نيازمندتر از ذاكران در دو گيتى كيست ؟ و بنده را بهتر از شادى تو چيست ؟ تو خود تا ياد خودى وى را چه شناسى ؟ سفر نكرده منزل چه دانى ؟ دوست نديده و نشناخته از نشان او چه خبر دارى ؟
معبود خودى و عابد خويشتنى * زيرا كه براى خود كنى هرچه كنى !
اگر بجان خطر كنى با خطر شوى ، و گر روزى به كوى حقيقت گذر كنى آن بينى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به خاطر هيچ آدمى خطور نكرده !
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 62 | احمد بن محمد ميبدى