103 -
وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ .
اگر ايشان ايمان آوردندى و از گناهان پرهيز كردى ، پاداش ايشان نزد خداوند بود ، اگر مىدانستند !
( تفسير ادبى و عرفانى )
94 -
قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ . . . :
اين آيت از روى طريقت و از راه حقيقت اثرى ديگر دارد ، عجب نيست كسى را كه در مغاك مذلّت باشد و در زندان وحشت ، اگر از سر بينوائى و ناكامى آرزوى مرگ كند ، عجب كار آن جوانمردى است كه بر بساط عافيت آرميده و كارهايش به نظام تمام ، و روزش فرخنده در ايّام ، با اين همه نعمت و راحت ، چون كسى است كه بر آتش سوزان ، گرداگرد وى خارستان و دشمن جانستان ، دل در آن بسته كه خود تا كى از اين محنت برهد و خرمن جدائى را آتش درزند ، نوبت اندوه به سر آيد و به زبان شوق گويد :
كى باشد كين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم
آرى هركس ديدار خدا را دوست دارد خدا هم ديدار او را دوست دارد - به داود نبى وحى آمد كه به جوانان بنى اسرائيل بگو : چرا خود را به ديگر چيزها دلخوش داريد و من بشما مشتاقم ، آيا اين جفا نيست ؟
كسى به عبد اللّه مبارك عارف معروف گفت : خواب ديدم يك سال ديگر خواهى مرد ! عبد اللّه گفت : روزگار درازى در پيش ما نهادى ، يك سال ديگر ما را اندوه هجران مىبايد كشيد ؟ و تلخى فراق مىبايد چشيد !
يكى از عارفان گروهى را ديد كه از طاعون مىگريزند ، گفت : اى طاعون تو دنبال آنها هستى كه تو را نخواهند و از تو مىگريزند ، چرا بر ما نيائى كه تو را به جان خريداريم ؟ چرا ما از بريد مرگ مىترسيم و او را دشمن داريم ؟ يا شور در دلدار يا از دوست پرهيز ! شور دل است كه بريد مرگ را دشمن دارد و طاعون آن گروه را مىخواست كه ساز اين راه نداشتند و طعم وصل دوست نچشيدند !
از اينجا كه گفتهاند : مرگ راحت قومى و آفت قومى ديگر است ! قومى را روز دولت است و قومى را رنج و محنت ، قومى را عطا و قومى را عنا ، قومى را شفا و سلامت ، قومى را بلا و قيامت ! قومى را نهايت مدت اشتياق ، قومى را بدايت روز فراق !
گويند : فرشتهء مرگ به رابعهء عدوى رسيد ، گفت كيستى ؟ گفت : من برهم زن همه لذتها ، يتيمكنندهء
هامش
پس خمر خوردند و مست شدند و كام خود را از آن زن برگرفتند ، در آن حال كسى از كار آنها آگاه شد ، آنان از ترس فاش شدن راز ، او را كشتند ! تا هم آدمكشى و شرابخورى و زناكارى مرتكب شدند !
در آن حال ، خداوند ، فرشتگان را از كار آنها آگاه ساخت و از آن پس براى مردم زمين از خداوند آمرزش خواستند ! و نوشتهاند كه به آن زن اسم اعظم آموختند و او به آسمان شد ليكن فرشتگان او را مانع شدند و خداوند هم صورت وى بگردانيد تا ستارهاى سرخ در نزديكى زمين شد و نام او به عربى زهره و به فارسى ناهيد و به زبان نبطى بيدخت است !
مفسران نوشتهاند : پس از آنكه آن دو فرشته مرتكب گناه شدند نتوانستند به پرستشگاه خود بازگردند و پروبال خود را ناتوان ديدند و از كردهء خود پشيمان شده نزد ادريس رفتند تا نزد خداوند شفاعت كند . خداوند آنها را ميان عذاب دنيا يا عذاب آخرت مخير كرد ، آنان عذاب دنيا را خواستند ، و از اين پس آنها را سرنگون به چاهى درانداختند كه به تشنگى و در آتش گرفتارند !