81 -
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ .
آيه . چهرهء كائنات به تاريكى نادانى و تيرگى شرك پوشيده بود كه ناگاه رايت دولت محمّد از مركز مكّه سر برآورد و نور دين از خانهء آمنه پيدا شد و شادى و خرّمى در جهان افتاد ، هرجا نامدارى بود خوار گشت و هرجا تاجدارى بود تاجش به تاراج بداد ، هركجا جبّارى بود از تخت به زير آمد ، هرجا بتى بود در قعر چاه نيستى افتاد ، قاعدهء قصر قيصر و طاق كاخ كسرى خراب گشت و از چهارگوشهء جهان آواز برآمد كه : حقّ آمد و باطل تباه شد ! و به گفتهء شاعر :
كفر و ايمان را هم اندر تيرگى هم در صفا * نيست دار الملك جز رخسار و زلف مصطفى
82 -
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ .
آيه . در قرآن داروى درد نادانى براى دانشمندان است ، داروى درد شكّ و ترديد براى گروندگان است ، درمان درد منكر و غفلت براى عارفان است و درمان درد نااميدى براى مريدان است ، و درمان درد شوق براى دوستان است .
84 -
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ .
آيه . از آدمى جز از جفا چه آيد ؟ و از آب و گل جز از خطا چه رويد و از كرم خداوند جز از وفا چه زايد . كه در همه قرآن آيتى از اين آيت اميدواركنندهتر نيست مىگويد : هركس آن كند كه از او آيد و از هركس آن آيد كه سزاوار و شايستهء آنست . بنده بسوى گناه مىرود و خداوند به سوى آمرزش ! و خداوند خطاب به بندگان گويد : اى بندگان من ، شما به جانب گناه برمىگرديد و من به جانب آمرزش ! « 1 »
خداوند ابليس لعين را فرمود : آدم را سجده كن ، گفت نكنم كه آدم از خاك است و من از آتش ! فرمود : اى بدبخت ناچار هركس آن كند كه سزاى او است و از هركس آن آيد كه در اوست ، آتش چون فرومىرود خاكستر شود و هرگز نو نگردد و خاك اگرچه كهنه شود چون آب بر آن ريزند تازه شود ، اى ابليس ، تو كه از آتشى ، به يك فرمان كه بگذاشتى مردى ! كه هرگز زنده نشوى و اى آدم تو كه از خاكى هرچند گناه كردى به يك قطره آب حسرت و ندامت كه از ديده فروبارى گناهانت بيامرزم و بنوازم . اى ابليس ، از آتش آن آيد كه كردى ! و اى آدم از خاك آن زايد كه ديدى كه :
كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ .
« 1 »
85 -
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ .
آيه . آدمى هم تن است و هم دل و هم روح ، تن جاى امانت است ، دل بارگاه خطاب است ، و روح نقطهگاه مشاهدت ! هرچه نعمت است نثار تن باشد ، كه طعام و شراب غذاى او است ، هرچه منّت است تحفهء دل است و غذاى او ياد دوست ، و آنچه رؤيت و مشاهدت است ، نصيب روح آمد و غذاى وى ديدار دوست . تن در قهر قدرت است و دل در قبضهء صفت و روح در كنف عزّت ! بساط انس گسترده ، شمع عطوفت افروخته و دوست ازلى پرده برگرفته ! اين است روح و كار او و سرانجام او !
[ آيات 111 - 101 ]
( تفسير لفظى )
101 -
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً .
ما موسى را نه نشانه و پيغام روشن داديم ، پس از بنى اسرائيل بپرس ، وقتى كه موسى بر آنها آمد فرعون به او گفت : اى موسى گمان مىكنم با تو جادوئى كردهاند ! و تو جادو زده شدهاى !
102 -
قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً .
موسى به فرعون گفت : تو نيك دانى كه اين پيغامها را نفرستاده جز خداى آسمانها و زمين ، پيغامهاى روشن و هويدا و من پندارم كه تو را تباهى و نيستى دادهاند .
103 -
فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِيعاً .
فرعون خواست كه آنها را ( بنى اسرائيل ) از زمين مصر براند ، پس ما او را و هركس كه با او بود بهيكبار غرق كرديم .
هامش
( 1 ) اين آيه بهترين و صريحترين دليل بر آزادى و اختيار بندگان خداست .