تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
آيا منافقان نمىبينند كه آنان را در سال يك‌بار يا دو بار آزمايش مىكنند ؟ با اين حال نه توبه مىكنند و نه متذكّر و متنبّه مىشوند و نه پند پذيرند . 127 -
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ .
آنگاه كه سوره‌اى فرستاده شدى ، بعضى منافقان به يكدگر نگريستندى ( و گفتندى ) آيا كسى شما را ديدى ؟ آنگاه از طاعت برگشتندى ! و از جمع ، پنهانى بيرون شدى كه خداوند دلهاى ايشان را از ايمان بگردانيد و به اين سبب آنان حق را در نمىيابند و پند نمىپذيرند ! 128 -
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ .
به شما پيغمبرى از خودتان آمد كه آنچه دشوارى بر شما آيد بر او سخت باشد و حريص است كه شما را به راه راست برد ، و با مؤمنان مهربان و بخشاينده است . 129 -
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ .
اگر دشمنان و منافقان از طاعت و يارى تو برگردند ، بگو اى محمّد خدا مرا يار است و بس ، خدائى جز او نيست و او است پروردگار و صاحب عرش بزرگوار .

( تفسير ادبى و عرفانى )

119 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ .
آيه . اين آيت هم فرمان است هم تشريف و هم تهنيت ، فرمان خدا ، تشريف بشرا ، تهنيت زيبا ، فرمانى مهربار ، تشريفى دلدار ، تهنيتى بزرگوار ، مىفرمايد ، تا بنده را به خود نزديك كند ، تشريف مىدهد تا رهى دل بر مهر او بندد ! از حق برخوردار شود آنكه دلى زنده دارد ، يادگار كسى پذيرد كه از حق تشريفى دارد و با جهان و جهانيان روزگار بيگانه‌وار گذراند .
. . . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا .
آيه . ( در صدر آن آيه ) نداى كرامت است و نواخت بىنهايت ، نداى حق را هفت اندام بنده گوش است ، و در تجلّى وى غمهاى دو گيتى فراموش است ، نداى كرامت فراپيش داشت تا به سماع آن كرامت ، كشيدن بار حكم بر بنده آسان شود . حكم چيست ؟ :
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ .
به تقوى فرمان مىدهد ، در تقوى صدق و راستى مىفرمايد ، چه تقوى مايهء اسلام است ، و صدق كمال ايمان ، تقوى بدايت آشنائى است و صدق نشان دوست دارى ، تقوى سرمايهء عابدان است و صدق نور معرفت را نشان ! تقوى ره‌روان عالم شريعت است و صدق وردزدگان عالم طريقت . كسى كه صاحب تقوى گردد و جمال صدق او را روى نمايد ، نشانش آنست كه كلبهء وجود خود را آتش در زند و كشتى خلقيّت به درياى نيستى فرودهد ، فرزندان را يتيم كند ، خويشان و نزديكان را بدرود گويد ، باطن خود را از عادت و رسوم طهارت دهد ، و ظاهر بر نور شرع آراسته و سراسر از دوستى حق ممتلى گشته و دل از محبّت دنيا و سر از طمع عقبى خالى كرده ، نه دنيا و نه اهل دنيا را با او پيوندى ، نه با عقبى او را آرامى « 1 » .
از دو گيتى ياد كردن بىگمان آبستنى است * گر همى دعوى كنى در مردى ، آبستن مباش
نيك بودى ، از براى گفتگوئى بد مباش * مرد بودى ، از براى رنگ و بوئى ، زن مباش
هامش
( 1 ) رسيدن به اين مقام كار هركس نيست و تا نور خدائى و استعداد روحانى نباشد رسيدن به اين مقام با رياضت و ترك اجتماع و عدم معاشرت و گوشه‌گيرى به دست نيايد !