تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
84 -
وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ .
بر هيچ‌كس از آنها كه بميرد نماز مكن و هرگز بر گور هيچ‌كس از آنان بازمايست ، كه ايشان به خدا و رسول وى كافر شدند و بمردند درحالىكه از طاعت بيرون بودند ! 85 -
وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ .
به شگفت نياور تو را مالها و فرزندان ايشان ، همانا خداوند مىخواهد ( به شغل گرد كردن مال و نگه‌داشتن ) آنان را به آن سبب در اين جهان عذاب كند و جانهاى ايشان از تن برآيد درحالىكه كافر باشند ! 86 -
وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ .
چون سوره‌اى از آسمان نازل گردد كه به خداى بگرويد ، و با رسولش در راه حق مجاهدت كنيد و با دشمنان بجنگيد ، صاحبان نيرو و توانائى از تو دستور بازنشستن خواهند و گويند بگذار ما را تا با نشستگان بنشينيم ! 87 -
رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ .
راضى شدند كه چون زنان در خانه بنشينند و مهر نفاق بر دلهاى آنان نهاده شده پس ايشان نمىفهمند . 88 -
لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
لكن پيغمبر و كسانى كه به او گرويدند ، با مال و جان خود با دشمنان خدا جنگيدند و ايشان راست همهء نيكيها و ايشانند رستگاران جاويد . 89 -
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ .
خداوند براى آنها بهشتهائى آماده ساخته كه آب از زير درختان آن جارى است و جاويدان در آنجا هستند ، اين است پيروزى بزرگ !

( تفسير ادبى و عرفانى )

79 -
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ .
آيه . ياران شريعت ديگرند و ياران حقيقت ديگر ! راه خادمان شرع جدا ، و راه خلوتيان قرب و مشاهدت جدا ! اهل شريعت از دويست درم مال ، پنج درم صدقه ( زكات ) دادند و رضاى حق در آن مىجستند تا به ناز و نعيم خلد رسيدند ، اينان فرمان‌برداران و حقّ شرع گزاران و پسنديدگانند ، لكن نه چون اهل خلوت و مشاهدت و نه چون خداوندان يافت و صحبت ، كه خليل‌وار دست توكّل از آستين رضا بيرون كردند و از اسباب و علايق دنيا سر باز زدند ، هرچه از مال دنيا داشتند بذل كردند و در راه خدا ، جان و دل در معرض بلا و محنت نهادند و در اظهار دين اسلام و اعلاى كلمهء حق با دشمن بجنگيدند و نيز خود را در راه حق مقصّر ديدند لاجرم هر ساعت از جناب جبروت و درگاه عزّت به صفت رأفت و رحمت ايشان را از نو تشريفى و تخصيصى مىآمد .
. . . وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ .
آيه . آنان كه آنچه در توان داشتند بعنوان صدقه بذل كردند چنان كه يكى از صحابه از هشت هزار درم دارائى ، نيمى بذل كرد و نيم ديگر عيال و فرزندان را گذاشت ! نوشته‌اند همين آدم وقتى كه مرد از بركت آن صدقه به قدرى مال‌دار شده بود كه دو زن داشت و سهم هشت يك هريك 160 هزار درم شد ! يك نفر ديگر از اصحاب پيغمبر تمام دارائى او كه چهار هزار درم بود صدقه داد ! حضرت از او پرسيد براى زن و فرزند چه بگذاشتى ؟ گفت خدا و رسول او ! درويش پيرى پيش آمد و گفت : اى رسول خدا ، چندين شب آب كشيده‌ام براى فلان كشت‌زار ، و دو صاع خرما مزد گرفته‌ام يك صاع آورده‌ام و يك صاع عيال و فرزندان را بگذاشته‌ام !